و عبادات و تأليفات ، مرا نجات نداد مگر آنكه روزى يك دانه سيب به طفلى از يهود دادم و آن باعث نجات من گرديد - اصلى ندارد و با قواعد عقليه و نقليه مناسب نيست و از رؤياهاى كاذبه است .
بعد از آن فرمود : مردى عالم خراسانى كه با مجلسى اول ، آخوند ملّا محمّد تقى - طاب ثراه - صداقت داشته نقل كرده : از كربلا مراجعت مىكردم در اثناى راه خواب ديدم كه داخل خانهاى شدم كه در آن خانه پيغمبر خدا و ائمه هدى عليهم السّلام تشريف داشتند و به ترتيب نشسته بودند ، و حضرت حجّت منتظر - عجّل اللّه فرجه - زيردست همه آنها نشسته بود ، و مرا زيردست آن بزرگوار نشانيدند . ناگاه ديدم كه آخوند ملّا محمّد تقى - طاب ثراه - شيشه گلابى آوردند و آن بزرگواران استعمال كردند و بعد از ايشان من استعمال كردم . بعد از آن آخوند مذكور رفت و قنداقهء طفلى را آورد و بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داد و عرض كرد : دعايى در حق اين طفل مىخواهم كه خداوند او را مروّج دين گرداند . آن حضرت آن قنداقه را گرفته در حقّ او همان دعا كرد . پس آن حضرت آن قنداقه را به امير المؤمنين عليه السّلام داد و فرمود : در حقّ آن دعا كن . آن حضرت او را گرفته نيز همان دعا كرد . پس به امام حسن عليه السّلام داد و همان دعا كرد . و همچنين تا نوبت به امام عصر - عجّل اللّه تعالى فرجه - رسيد . آن حضرت نيز آن دعا كرد . پس آن حضرت آن قنداقه را به من داد و فرمود : تو هم در حق او نيز دعا كن . من هم گرفته همان دعا كردم . پس از خواب بيدار شدم .
اتفاقا عبورم در آن سفر به اصفهان افتاد و به جهت آشنايى و صداقت بر آخوند ملّا محمّد تقى وارد شدم ؛ و بعد از ورود ، آخوند مذكور از اندرون خانه خود ، قنداقه طفلى را آورد و به دست من داد و فرمود : اين طفل امروز متولد شده در حقّ او دعا كن كه مروّج دين شود . من آن قنداقه را گرفته ، همان دعا كردم . پس خواب به خاطرم آمد ، از براى ايشان نقل كرده مسرور گرديد » « 1 » .
و نيز همان جناب از همان كتاب نقل مىكند : « در زمان علامه مجلسى رحمه اللّه دو نفر بودند كه به او عداوت داشتند و غيبت او را مىكردند . اتفاقا يكى از آن دو نفر در خواب ديد كه
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ، ص 206 و 207 ، در شرح حال ملا محمد باقر مجلسى .