چنان كه راوى مىگويد : با جابر از خدمت حضرت باقر عليه السّلام مرخص شديم و از مدينه به سوى كوفه رفتيم . در روز دوم و سوم خروج در منزل خود بوديم كه شخصى رسيد و رقعهاى به جابر داد كه هنوز مهر آن خشك نشده بود . چون جابر گشود ، آن رقعه از مولاى ما حضرت باقر عليه السّلام بود . از آن شخص پرسيد : چهوقت از خدمت مولايم مرخّص شدى ؟
گفت : الآن . پس از آن از نظر غايب گرديد ؛ و نظاير اين بسيار است ، بلكه در بعض اخبار خود فرمودهاند : ما را از طايفهء جن خدّامى است كه به بعض كارهاى خود مىداريم . و اين نوع اطاعت كه سبب آن بندگى است غير از استخدام است كه سبب آن عمل تسخير است ؛ زيرا كه آن حرام و نقص و اين عين كمال است .
كرامت دهم [ كرامت شيخ جليل و عالم بلانظير و بديلشيخ جعفر نجفى ]
كرامت شيخ جليل و عالم بلانظير و بديل " شيخ جعفر نجفى " معروف است و كرامات اين بزرگوار بسيار و در السنه و افواه در غايت اشتهار است ؛ و از جملهء آنها دو كرامت است كه فاضل معاصر " تنكابنى " در كتاب " قصص العلماء " ذكر كرده [ است ] :
اول آنكه مىگويد : « خبر داد مرا يكى از اصدقا - كه در نزد من صالح و موثق بود - كه مرا عمويى بود كه سالها بهدرد چشم مبتلا شده بود و هرقدر به جرّاح و كحّال و طبيب رجوع نمود ، فايدهاى ننمود . بالاخره مأيوس گرديد تا آنكه شنيد كه شيخ جعفر مذكور به ولايت لاهيجان آمده و او نايب [ عام ] امام است . پس به نزد او روانه گرديد و چون به خدمت او رسيد ، دست او را بوسيد و حال خود را عرض كرد . شيخ بزرگوار آب دهان مبارك به چشم او انداخت و دست خود بر آن كشيد . ديگر از آن بعد تا زنده بود درد چشم نديد .
دوم آنكه در زمانى كه شيخ مذكور در لاهيجان بود شخصى به نزد او آمد و عرض كرد :
به جناب شيخ عرض خلوتى است . چون مجلس را خلوت كردند ، عرض كرد : من در حبالهء خود دو زن دارم . روزى به صحرا رفتم و در وادى خالى از اغيار دخترى در نهايت حسن و جمال ديدم و از مشاهدهء او در آن بيابان هراسان و حيران گرديدم . پس آن دختر به نزد من آمد و گفت : مترس من دخترى هستم از طايفهء جانّ و به تو عاشق گشتهام ، برو در خانه خود و از براى من منزلى خاصّ آماده كن كه من هر شب مىآيم ، و هرچيز كه خواسته باشى از مال دنيا از براى تو مىآورم . لكن به دو شرط :