كرامت چهارم [ واقعهاى است كه حكايت كرد آن را شيخ جليل و ثقه نبيل شيخ محمّد حسين كاظمى نجفى ]
واقعهاى است كه حكايت كرد آن را شيخ جليل و ثقه نبيل " شيخ محمّد حسين كاظمى نجفى " كه الان در نجف اشرف قدوهء فقهاى عرب و صاحب حوزهء درس و امام جماعت است ، و آن ، اين است كه گفت : در اوايل وفات " شيخ محمّد حسين " صاحب كتاب " جواهر " و انتقال رياست عامه به شيخ جليل " شيخ مرتضى " من بعد از نماز عشا داخل حرم مىشدم و پشت در و رو به ضريح مطهر ، تكيه به ديوار از براى زيارت مىايستادم ، و وقوف را طول مىدادم و غالبا دخول و خروج شب شيخ جليل ، مقارن با وقوف من مىگرديد .
اتفاقا در يك شب جناب شيخ در حال وقوف بر من برخورد و آهسته كيسه پولى در دست من گذاشت و فرمود بر وجه نجوا كه : نصف اين را خود خرج كن و نصف ديگر را بر شاگردان خود تقسيم كن . اين سخن بفرمود و برفت ، و من هم بعد از آن به خانه رفتم و مقدار آن را معلوم كرده ديدم كه تمام آن با دينى كه در آن اوقات دادنى بودم مطابق بود . با خود خيال كردم كه تمام آن را به مصارف دين مؤجّل خود رسانم و بعد از آن به تدريج مقدار نصف آن را از براى شاگردان كارسازى كنم .
اين خيال را كردم ، لكن تا شب آينده كارى نكردم و اين خيال را به كسى نگفتم تا آنكه بعد از نماز عشا باز داخل حرم شده در آن مكان سابق ايستاده بودم كه شيخ مذكور به طريق عبور برخورد و سر خود را نزديك گوش من آورد و فرمود : نه شيخنا ، شما قسمت شاگردها را از اين مال بدهيد ، من باز به خود شما مىدهم . اين بفرمود و برفت و من دانستم كه از ضمير من اطلاع يافته . از آن اراده برگشتم و مقام و جلالت آن شيخ بزرگوار را دانسته و فهميدم .
كرامت پنجم [ امرى است كه وقوع آن در زمان حيوة خود شيخ مذكور ، معروف و مشهور گرديد و به درجهء ظهور و بروز رسيد ]
امرى است كه وقوع آن در زمان حيوة خود شيخ مذكور ، معروف و مشهور گرديد و به درجهء ظهور و بروز رسيد ، و آن ، اين است كه در يكى از سنوات عشرهء سابعه از مائه ثالثه بعد از هزار هجرى ، شيخ مذكور از براى بعض زيارات مخصوصه - و گويا زيارت عرفه بود - به كربلا رفت و آنوقت را حقير به كربلا نرفتم و چون شيخ مراجعت كردند اشتهار يافت كه واقعه تازه وقوع يافته .