حقير در مقام تحقيق برآمده ، جمعى از طلاب ذكر كردند كه شخصى عرب از اهل " سموات " - كه قريهاى است در كنار فرات ، ما بين بصره و كوفه - به كربلا آمده و در ميان حرم مطهر به خدمت جناب شيخ رسيد و بعد از سلام و بوسيدن دست او عرض كرد : باللّه عليك أنت الشيخ مرتضى ؟ ؛ تو را به خدا قسم ، شيخ مرتضى تويى ؟ شيخ فرمود : آرى .
عرض كرد : علمني عقائد الشيعة ؛ مرا اعتقادات شيعه تعليم كن . شيخ فرمود : تو كيستى و اهل كجا هستى و چه باعث شده كه اعتقادات شيعه را مىخواهى و از من مىطلبى ؟
عرض كرد : من از اهل سموات هستم و خواهرى دارم كه در بعض قبايل عرب - كه به سه منزل مسافت از سموات دورند - ساكن مىباشد و من به ديدن خواهرم رفته بودم . چون برگشتم ، در اثناى راه به شيرى عظيم و مهيب مبتلا شدم كه بر من برخورد و از مهابت آن ، اسب من از رفتار بماند و راه علاج و تدبير من بسته گرديد و به غير از توسّل به بزرگان دين تدبيرى نماند ، پس متوسل به ابو بكر شده « يا صديق » گفتم ، اثرى نديدم . پس به دامن عمر دست زده « يا فاروق » گفتم و ثمرى نچيدم . پس به عثمان چسبيده « يا ذا النورين » گفتم و جوابى نشنيدم . پس به على بن ابى طالب عليهما السّلام دخيل شده گفتم : يا اخ الرسول و زوج البتول ، يا ابا السبطين ، ادركني و لا تهلكني ، ناگاه سوارى نقابدار در نزد خود حاضر ديدم .
چون آن شير آن سوار را ديد ، سر خود را به پاى اسب او ماليد و برفت ، و آن سوار هم در جلو من روانه گرديد و من هم در عقب او روانه شدم ، لكن اسب او به آرام تن مىرفت و اسب من مىدويد و باز هم به او نمىرسيد ، تا آنكه آن سوار متوجه به سوى من گرديد و گفت :
ديگر تو را از شير ضررى نخواهد رسيد و راه هم همين است كه مىروى . برو فى امان اللّه .
گفتم : فدايت شوم ، بفرما تو خود كيستى كه مرا از اين ورطه رهانيدى . فرمود : همانم كه او را خواندى . منم اخ الرسول و زوج البتول و ابو السبطين ، على بن ابى طالب عليهما السّلام .
عرض كردم : فدايت شوم ، مرا به راه نجات هدايت فرما . فرمود اعتقادات خود را درست كن . عرض كردم : كدام است اعتقادات درست ؟ فرمود : اعتقادات شيعه . عرض كردم : مرا تعليم كن . فرمود : برو از شيخ مرتضى بياموز . عرض كردم : او را نمىشناسم . فرمود : ساكن نجف است ، و اين شمايل را كه در شما مىبينم ذكر نمود و عرض كردم : چون مىروم به نجف او را مىبينم ؟ فرمود : چون به نجف روى او را نبينى ، زيرا كه او به كربلا به زيارت
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 831
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٨٣١