تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧

كرامت دوم [ چيزى است كه روايت كرد آن را شيخ نبيل و فاضل جليل ، الاوثق الاعدل الخمولى الشيخ عبد الرحيم دزفولى ]

چيزى است كه روايت كرد آن را شيخ نبيل و فاضل جليل ، الاوثق الاعدل الخمولى " الشيخ عبد الرحيم دزفولى " كه از تلامذهء قديم شيخ استاد بود ، و تا زمان وفات شيخ وقت خود را در پاى منبر او صرف نمود ، و تحقيقات اصوليهء شيخ را بهتر از ديگران ضبط كرده بود و آن ، اين است كه مذكور نمود كه : مرا دو حاجت بود كه در قضا و كفايت آنها بسيار مايل بودم و آنها را به كسى نمىگفتم ؛ لكن مكرر در خصوص برآمدن آنها امير المؤمنين و امام حسين و عباس بن امير المؤمنين عليهم السّلام را در هريك از حرم محترم و روضهء مطهرهء ايشان شفيع كردم و اثر اجابت نديدم . اتفاقا در يكى از اوقات زيارت مخصوصه از نجف به كربلا رفتم و باز در حرمين شريفين عرض حاجت نمودم و اثرى نديدم ، تا آنكه يك روز در روضهء عباسيه رفتم . ديدم جمعيت بسيارى در آن روضه اجتماع دارند و زنان عرب هلهله مىكنند و مردان آمدوشد مىنمايند و شخصى را در ميان دارند . چون از سبب و باعث پرسيدم ، دانسته شد كه پسرى از اعراب بيابان فلج بوده در مدتى مديد ، و كسان او ، او را به روضهء عباسيه آورده و دخيل آن حضرت كرده‌اند ، و آن پسر مشمول نظر كيميا اثر آن بزرگوار شده و صحيح و سالم گرديده و مردم لباس تن او را پاره كرده ، از براى تبرك مىبرند . چون اين واقعه را مشاهده نمودم ، حالت من منقلب گرديد و دلم به‌درد آمد و آه سرد برآوردم . پس به ضريح مطهر نزديك شدم و عرض كردم : يا ابا الفضل ، مرا دو حاجت مشروع و سهل بود ، و مكرر آنها را به پدر و برادر و خودت عرض كردم و اعتنايى نفرموديد و اين بچه معدان - يعنى عرب صحرايى - را به محض اينكه دخيل آوردند ، اجابت نموديد ، و از اين معامله دانسته مىشود كه بعد از چهل سال زيارت و مجاورت و اشتغال به علم ، مقدار يك بچه معدان در نظر شماها قدر ندارم و اين همه مشقّت و زحمت اثرى نكرده . من هم ديگر بعد از اين در اين بلاد نمىمانم و به ملك عجم مىروم . اين سخن گفته و از روضه بيرون آمده ، سلام مختصرى در روضه حسينيه - مانند كسى كه از مولاى خود قهر نموده - كرده و مراجعت به منزل نمودم و مختصر اسبابى كه با