حقير از سال هفتاد تا زمان وفات ، ملازم منبر درس و نماز جماعت ايشان بودم . بعد از آنكه در ولايت عجم خود را فارغ مىدانستم و از جمعى از معتبرين قوم ، مصدّق و مجاز بودم و فهم تحقيق و نظر دقيق ايشان را بهطورى ديدم كه از مسموعات سابقه خود بالمرّه چشم بسته و دست كشيدم و فايز به استفاضه و استفاده از ايشان بودم ، تا آنكه نزديك به زمان وفات ايشان در خواب ديدم از تل بزرگى كه در سمت قبلهء صحن مطهر واقع و مشرف بر آن است عبور مىكنم ، و چون از براى تعظيم قبهء مطهره ملتفت به سوى آن شدم ، آن را نديدم ، متحير شدم . پس سيدى جليل را در نزد خود واقف ديدم كه از من سبب تحيّر پرسيد .
به او گفتم : قبّهء مطهّره را نمىبينم . گفت : به زمين فروشد . گفتم : پس چه خواهد شد ؟ گفت :
عيبى ندارد و نقصى نكرده . در خيال تدبير اسبابى هستند كه آن را بدون عيب بردارند ، مانند اسباب جرثقيل .
چون از خواب بيدار شدم ، دانستم شيخ وفات خواهد كرد بهزودى ، و رياست شرعيه هم منتقل خواهد شد به كسى كه اشبه خلق به شيخ بوده باشد در كمالات علميه و عمليه ، و آن هم به ظاهر جناب " ميرزاى شيرازى " - سلمه اللّه - مىباشد ، و اين واقعه را هم قبل از وقوع به جمعى اخبار نمودم ، و طولى نكشيد كه رؤيا صادق گرديد و شيخ وفات كرد و جناب ميرزا مرجع قوم گرديد و بعد از وفات ، آن جناب را در خواب ديدم كه در بيابانى وسيع كه در آن نهرى عظيم جارى بود ايستاده ، پس جام آبى در دست داشت و به دست من داد و فرمود : از اين نهر آب بياور . چون آن جام را گرفته بر لب آن نهر رفتم از اين طرف نهر پر كردم . ديدم كرمريزه بسيار در آن نمودار است . پس ، از آن طرف ديگر پر كردم . باز كرم بسيار در آن ديدم . با خود گفتم : وسط نهر چون آب است خالص باشد . پس بر پلى كه بر آن نهر بود برآمدم و خم گشتم جام را از وسط نهر پر كردم . باز خالى از كرم نديدم و واقعه را به عرض رسانيدم . فرمود : تدبيرى در آن بكن و بياور ، دانستم كه مقصود صاف كردن آن آب است از آن كدورات .
پس از خواب بيدار شده ، آن واقعه را از براى بعض علماى احباب نقل كردم . آب را تعبير به علم نمود و گفت : مقصود آن جناب تنقيح مطالب علميه بوده . زمانى بر آن نگذشت كه حقير عازم بر تنقيح و تحرير مباحث اصولى و فقه شدم و مناسب آن ديدم كه
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 833
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٨٣٣