ايشان بعد از ورود ، ضريح مطهر را گرفته بهشدّت حركت مىداد و به زبان تركى هميان پول خرج خود را - كه در ميان كربلا و مسيّب از او رفته بود - از صاحب حرم مطالبه مىكرد و مىخواست و ضريح مطهر را طورى حركت مىداد كه خوف آن بود كه حلقههاى شباك آن متفرّق گردد و ستونهاى آن از يكديگر جدا شود ، و پارهء كلمات جسورانه - مانند كسى كه با مثل خود مكالمه مىكند - مىگفت . تا آنكه به زبان تركى عبارتى گفت كه ترجمهء آن اين است : پنبه از گوش خود بردار كه من تا هميان خود را نگيرم دست برنمىدارم ! !
چون اين سخن از او شنيدم او را به نزد خود خوانده با زبان تركى به طريق ملايمت موعظه و نصيحت كردم و به او گفتم : اين نوع گفتار و كردار و رفتار شايسته حال ائمهء اطهار عليهم السّلام نيست . انسان بايد باادب حركت نمايد . چون اين سخن از من بشنيد ، غضبناك گرديد و به من گفت : آخوند سنه نه ؛ يعنى : به تو چه ؟
ديدم اگر زيادتر بگويم مرا مىزند . لاعلاج سكوت كردم و باز به سمت ضريح برگشت و بر آن چسبيد و آغاز مكالمه و مطالبه نمود و بعد از [ آن ] ، چند دوره طواف ضريح مطهر كرد ، روبروى ضريح و پشت به در حرم مطهر بنشست و زمزمه و گريه مانند ارباب توقع آغاز نمود و گردن خود را كج كرد و سر خود را بهزير انداخت ، مانند كسى كه از بزرگى طلب كرده و در محضر او نشسته [ و ] انتظار احسان او را دارد ، و من با آن حالتى كه داشتم خيرهخيره به او نظر مىكردم و با خود خيال مىنمودم كه با اين قسمهاى اكيده كه خورد تا آنكه هميان مرا ندهى از اينجا بيرون نمىروم ، آيا كار او چگونه خواهد شد و امر او به كجا خواهد انجاميد ؟ .
ناگاه ديدم اركان ضريح مطهر متحرك گرديد طورى كه گويا كسى آن را حركت مىدهد بلكه گويا در زمين حرم زلزله حادثه گرديد كه اندامم بلرزيد . ناگاه از ميان ضريح آوازى برآمد و چيزى بلند گرديد و در دامن آن شخص ترك افتاد بهطورى كه گويا كسى از ميان ضريح آن را به دامن او انداخت . چون نظر كردم ديدم كه هميانى بود كه آن شخص آن را مىطلبيد ، زيرا كه بعد از آنكه در دامن او بيفتاد آن را برداشت و به زبان تركى گفت :
خانهتان آبادان باد ، [ هميان ] رسيد . بعد از آن متوجه به سمت من گرديد و بخنديد و گفت :
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 811
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٨١١