توقّف كشتى در آن مكان تا سه روز طول كشيد ، و اهل كشتى در اين باب به نزد ملّاح شكايت كردند : ما مدّتى است در دريا ماندهايم و ساير حجّاج به خانههاى خود رفتهاند و خبر مرگ ما را بردهاند ؛ با اين حال اين توقّف چه خوبى دارد ؟ ملّاح هم ايشان را اجابت كرده ، شخصى را روانه از براى اعلام حجّاج كرد كه امشب كشتى مىرود . حجّاج هم بعد از اطّلاع از شهر " مخا " جوقهجوقه به ساحل آمده بر كشتى كوچك سوار شده خود را به مركب بزرگ رسانيده سوار مىگرديدند .
تا آنكه از حجّاج چند نفرى باقى ماندند كه از جمله ايشان سيّدى بود از اهل بعض بلاد خراسان كه " حاج سيّد حسين " نام داشت و او مردى بود عالم و عابد و بزرگ ، و با او بود جمعى از بزرگزادگان و ارحام و اهل بلد او ، و آن سيّد به سبب بزرگى و حسن اخلاق ، ساير همراهان و اهل كشتى را بر خود رؤوف و مهربان كرده بود و بعد از ساير اهل كشتى ، آن جماعت آمده بر كشتى كوچك سوار شده به سوى مركب بزرگ روانه گرديدند . اتّفاقا پس از آنكه دست ايشان از ساحل بريد ، بادى و طوفانى شديد وزيدن گرفته پديد آمد و كشتى كوچك را آورده بر كشتى بزرگ بزد و آن را منقلب نمود و اهل آن جميعا به دريا ريختند و ضجّه و ناله از كسان ايشان كه در مركب بزرگ بودند برآمد ، بلكه همه اهل مركب بر حالت حاج سيّد حسين گريستند .
بعد از آن ، ملّاح را شاگردان چند بود تيزچنگ ، كه روزى كاردى از دست بعض همراهان به دريا افتاد و بعض شاگردان در آب فروشده آن را برآورد . ملّاح ايشان [ را ] به طلب غرقى در آب فرستاد و كسى از ايشان را نيافتند ، مگر آنكه غريقى را كه مرده بود بيرون آوردند ، و اهل كشتى چون اين بديدند ، از حيات كسان خود مأيوس گرديدند ، و به ملاحظه اينكه اگر كسى هم بيرون آورند ، چون مرده است بايد او را تثقيل كرده دوباره در آب اندازند ، دست از طلب و جستجو كشيده ، كشتى را راه انداختند .
بعد از آنكه هوا تاريك ، و شب داخل گشته روانه گرديدند . اتفاقا هوا هم موافقت كرده كشتى با كمال ملايمت روانه گرديد ، لكن كسان سيد مذكور و ساير همراهان از غصّه و اندوه مفارقت ايشان گريان و نالان و سر در گريبان بودند تا آنكه صبح از افق دريا طالع گرديد و فريضهء صبح را ادا نموديم و هوا روشن گرديد و ملّاح بر عرشهء كشتى برآمد . پس
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 808
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٨٠٨