تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
گفت : آن انعام كدام است ؟ گفت : اصلح اللّه الخليفه ، بدان‌كه من مردى بودم از اهل مصر و سرآمد امثال و اقران از ارباب ثروت ، و در زىّ تجارت بانهايت اعتبار بودم . اتفاقا حوادث زمان و عروض حدثان و تبدلات دوران ، مرا فقير و درمانده و پريشان كرد به‌طورى كه نتوانستم در ميان آن مرز و بوم زندگى و گذران نمايم . لابد و لاعلاج به حكم ضرورت ، عزم و ارادت بر جلاى وطن و مسافرت ، استقرار يافت ؛ چنان‌كه گفته‌اند :
به هر ديار كه در چشم خلق خوار شدى * سبك سفر كن از آنجا برو به جاى ديگر
پس بىخبر از اهل آن ديار ، همگى عيال و اطفال را از صغار و كبار در شبى از شب‌هاى تار با خود برداشته به سوى دار السلام بغداد شديم و پس از ورود عيال خود را در مسجد خزانه كه در خارج شهر بود جا داده و خود از براى تحصيل قوت داخل شهر شدم . لكن چون پول نداشتم و كسى را هم نمىشناختم و كوچه و گذر اين شهر را هم نديده بودم و مأنوس نبودم مانند ديوانگان حيران و سرگردان بىخود در ميان كوچه‌ها مىگرديدم . اتفاقا عبورم به كوچه‌اى افتاد پاكيزه آب و جاروب كرده . چون داخل آن كوچه شدم مسجد كوچك فرش كرده به نظر آوردم كه اشراف ، جوقه‌جوقه داخل آن مسجد مىگرديدند من هم داخل شدم . اشراف را ديدم كه در آن مسجد اجتماع دارند و نشسته‌اند و متصل ، فوج‌فوج از خارج مىآيند و به ايشان ملحق مىشوند تا آنكه عدد ايشان كامل گرديد و گويا انتظار كسى را دارند و بايد به جايى ديگر بروند . ناگاه خادمى داخل شد و ايشان را احضار كرده همگى برخاسته روانه شدند . من هم با ايشان برفتم تا آنكه بر بارگاهى ملوكانه وارد شده [ و ] داخل گرديدند . من هم با ايشان داخل شدم . پس بر قصرى عالى بالا رفته بنشستند . من هم بالا رفته نشستم . پس غلامان زرّين‌كمر وارد شده به آداب و رسوم محافل سلطانى قيام نموده ، تا آنكه جماعتى از فرّاشان داخل شده هريك طبقى از نقره بر دست و ظرفى از نقره در آن بود كه در هر ظرفى هزار دينار زر سرخ و رقعه‌اى كه در آن اقطاع مزرعه‌اى مرقوم شده بود ، به عدد حضار - كه يك هزار نفر بودند به‌علاوه يك نفر ديگر كه من بودم - و هريك طبقى در نزد كسى گذاشت و آن يك نفر هم طبق در نزد من نهاد .