حمام حاضر كرده با بعضى از غلامان مرا سوار نمودند و با من روانه شدند تا آنكه بر فضل وارد كردند . پس امر به احضار آن طبق و زر و ظرف و نوشته فرمود و اضعاف مضاعف بر آن افزود و نوازش بىحد و شمار نمود و عذر بخواست و به غلامان فرمود كه مرا به نزد اهل و عيالم برند .
مرا با اعزاز تمام سوار كرده مانند يساولان « 1 » در جلو افتادند و من به گمان آنكه به خارج شهر بايد رفت ديدم به سمت داخل مىروند تا آنكه بر بابى ملوكانه و بارگاهى مرا رسانيده پياده كردند و در جلو افتاده داخل شدند . من هم داخل شده . بر سرائى ملوكانه وارد شدم . جمعى از خدام بر من تعظيم و سلام كردند . سرايى ديدم مشتمل بر حجرات بسيار و فرش و آلات مناسب .
پس مرا امر به دخول داخل آن كردند . چون وارد شدم عيال و اولاد خود را در آنجا با كنيزان و خدمتكاران در زى و لباس و اوضاع بزرگان [ ديدم كه ] مرا خندان و شادان استقبال كردند . و دانسته شد كه در روز اوّل فرستاده و ايشان را از خارج شهر آوردهاند ، و مانند خود من نگهدارى كردهاند ، تا آنكه خانه خريدهاند و اسباب و آلات تدارك و تهيّه كردهاند ، و ايشان را نقل به اين مكان داده [ و ] بعد از آن مرا بر ايشان وارد نمودهاند ، و نگذاشتهاند از ظروف و آلات و اثاث البيت و خدم و حشم و ساير ضروريات خانه و گذران و لوازم بزرگى مگر آنكه از براى من آماده كردهاند ، و بهعلاوه از قرى و اراضى و املاك و باغات و مستغلات بهقدر آنكه در اعتبار و بزرگى و حكمرانى و عزّت كفايت نمايد ، خريدارى شده و اسناد و قبالهجات آنها را با زيادتى ارقام و فرامين وزارتى بر تيول و گذشت از وجوه و معاملات ديوانى ارسال داشتهاند .
چون اين اوضاع را مشاهده كردم و عيال و اولاد خود را به آنطور مسرور و آسوده و در رفاهيت ديدم از غايت شوق نزديك شد كه روح از بدنم مفارقت كند ، و از آنروز تا زمان انقراض دولت آل برامكه هرروز به عطايى تازه و نوازشى بىاندازه كامياب مىگرديدم ، تا آن زمان كه دوران فلك ، عزّت ايشان را بدل به ذلت كرد . كسان خليفه به
هامش
( 1 ) . سوارى كه ملازم امرا و رجال بزرگ باشد ، مأمور تشريفات دربارى بطور عام ( دهخدا ) .