خانهام ريختند و هرچيز كه داشتم به غارت بردند . پس بر املاك و مستغلات اين قدر بار بستند كه از عهده برنيامده از خود آنها گذشتم . پس مواجب و مقررى ديوانى را قطع كردند و گفتند كه : اتباع آل برامكه را نشايد كه مال سلطان را بخورند .
بعد از آن گفت : اصلح اللّه الخليفة ، با اين تفصيل جا ندارد كه آل برامكه را مدح كنم و بر ايشان نوحهسرايى نمايم ؟ !
مأمون او را تصديق كرده امر نمود كه هرچيز كه از او گرفتهاند رد كنند و بر آن بيفزايند .
پس آن مرد به گريه درآمد و گفت : همانا كه اين هم از دولت آل برامكه مىشد ، و برفت .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 799
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٧٩٩