تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥

حكايت دهم [ واقعه‌اى است كه نقل كرده آن را " محقق سبزوارى " - طاب ثراه - در بعض از تأليفات خود ]

واقعه‌اى است كه نقل كرده آن را " محقق سبزوارى " - طاب ثراه - در بعض از تأليفات خود ، و اين واقعه اگرچه تعلّق به اهل خلاف دارد لكن غرض از ذكر آن تنبّه اهل صواب است كه اولى و احقّ به آن هستند كه مصدر اخلاق حميده و اعمال حسنه شوند ، و اجمال اين واقعه اين است كه بعد از آنكه هارون الرشيد آل برامكه را از روى زمين برچيد و لباس عزّت را از تن ايشان كشيد و قصور عاليهء ايشان را كوبيد ، به جميع اطراف محروسه نوشت : هركس ذكرى از ايشان كند مورد عقوبت گردد ، و اين طريقه برقرار بود تا آنكه هارون رحل اقامت به دار البوار كشيد و نوبت خلافت به " مأمون الرشيد " رسيد و به امر او قرار سابق شديد و اكيد گرديد . تا آنكه روزى مأمون را خبر دادند كه شيخى صالح ، روزها در اول طلوع آفتاب مىآيد و در ميان مخروبهء بناهاى " فضل بن يحياى برمكى " كرسى مىگذارد و بر آن بالا مىرود و مداحى آل برامكه مىكند . پس از آن بر ايشان مرثيه مىكند و مىگريد تا آنكه روز بالا مىآيد . از كرسى به زير آمده غلام او كرسى را برمىدارد و به مكان خود مىرود ، و اين طريقه را عادت و شعار خود كرده [ است ] . مأمون چون اين سخن شنيد در غضب شد و دو نفر از خواص خود را طلبيد و مأمور كرد به آنكه در آخر شب خود را به آن مكان رسانند و در موضعى مستور شوند و خود را به كسى ننمايند تا آنكه حالات و مقامات آن شيخ را مشاهده كنند و استماع نمايند . پس از آن ، آن شيخ را گرفته به محضر او رسانند . آن دو نفر گويند : ما حسب الحكم رفتيم و به آنچه مأمور بوديم قيام نموديم تا آنكه شيخ بعد از فراغ از مرثيه و مديحه از كرسى به‌زير آمده . ما خود را به او نموديم . چون ما را ديد باعث را پرسيد . ذكر كرديم . گفت : مرا مهلت دهيد تا آنكه غسل كنم و حنوط نمايم و با شما بيايم . زيرا مأمون نيستم از آنكه مأمون امر به كشتنم نمايد . ما هم اجابت كرديم و پس از تجهيز ، او را به محضر مأمون برديم . با او عتاب كرد و گفت : مگر تو منع اكيد ما را از اين عمل قبيح نشنيده بودى ؟ گفت : چرا ، و لكن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده : « من لم يشكر الناس لم يشكر اللّه » ؛ هركس كه شكر منعم مجازى را نكند شكر منعم حقيقى را نكرده ، و آل برامكه بر من حق انعام دارند .