تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
حضرت كليم عليه السّلام چون اين وقايع مشاهده نمود حيران بماند و عرض كرد : اى خداوند حكيم ، در اين امر چه حكمت بود كه هميان را آن كودك برد ، عقوبت بر آن كور بىتقصير وارد گرديد . وحى آمد : يا موسى ، امّا آن سوار ؛ پس پدر آن كودك در نزد او مدتى مزدورى كرد و بمرد و اجرت او به او نرسيد و مقدار اجرت همان بود كه در هميان بود و به مستحقّ آن عايد گرديد ، و امّا آن كور ؛ پس او پدر آن سوار را كشته بود و آن قاتل به دست وارث قصاص شد و حق مظلوم ضايع نگرديد . آرى برادر !
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ
« 1 » محتسب در بازار است .
وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ
« 2 »
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
« 3 » .

حكايت نهم [ از حاج يوسف خان بن سپهدار ]

مناسب اين مطلب واقعه‌اى است كه ذكر كرد آن را بعض از ثقات اخيار ، يعنى " حاج يوسف خان بن سپهدار " - طاب ثراه - و آن ، اين است كه ذكر كرد يكى از كاركنان سپهدار گفت : من در بعض سفرها در اثناى راه سواره عبورم بر شخص سيد پياده افتاد . چون آن سيد مرا ديد مانند خائفى به ملاقات من مأمون گرديد و با آنكه او پياده بود و من سواره با من همراه شد و در جلو اسب من افتاد و روانه گرديد . چون اين حالت در او ديدم ، يقين كردم كه با او از طلا و نقره چيزى هست و الّا اين‌قدر از تنهاروى خائف نبود ، به‌علاوه آنكه ديدم در جيب او چيزى سنگينى است كه حركت مىكند . به‌هرحال ديگ طمع من به جوش آمد و آن خيال در نظر من قوّت گرفت تا آن‌كه نفس مرا بر آن داشت كه لولهء تفنگ را محاذى پشت گردن آن بيچاره كردم و چنان‌كه بىخبر در جلو اسب من مىدويد ، آتش دادم كه آن بيچاره بيفتاد و بمرد . پس پياده شده دست به بغل او كردم چيزى نديدم ، پس دست به جيب او بردم يك دانه سر پياز در آن بود . او را به همان حال گذاشته و گذشتم .
هامش
( 1 ) . سورهء فجر ، آيهء 14 : « پروردگار تو سخت در كمين است » . ( 2 ) . سورهء انعام ، آيهء 132 : « پروردگارت از آنچه مىكنند غافل نيست » . ( 3 ) . سورهء زلزال ، آيهء 7 و 8 : « پس هركه به اندازهء ذرّه‌اى نيكى كند [ نتيجهء ] آن را خواهد ديد ؛ و هركه به اندازهء ذرّه‌اى بدى كند [ نتيجهء ] آن را خواهد ديد » .