تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
نوشته‌اند از انوشيروان پرسيدند : عدالت را از چه آموختى ؟ گفت : قبل از زمان سلطنت به جايى عبور مىكردم . پياده‌اى را ديدم كه چوب خود بزد و پاى سگى را بشكست . پس سوارى بر آن پياده گذشت و اسب او لگد بزد و پاى پياده را بشكست . پس آن سوار روانه شد . چون قدرى راه برفت پاى اسب او به سوراخ جانورى فروشد . چون خواست بيرون آورد پاى اسب بشكست . پس دانستم كه ظلم عاقبت بد دارد . گويند : حضرت روح اللّه عليه السّلام بر كشته‌اى گذشت و عبارتى فرمود كه مضمونش اين است : « اى كشته ! كه را كشتى تا آنكه تو را كشتند تا باز كه خواهد كشت آن كس كه تو را كشت ؟ » و در بعض اخبار وارد است كه در زمان حضرت داود عليه السّلام شخصى به فراش زن شخص ديگر مىرفت . يك شب شخصى را بر فراش زن خود ديد ، او را گرفته به نزد حضرت داود عليه السّلام برد . وحى به داود نازل شد كه به اين شخص بگو : « كما تدين تدان » ؛ چنان‌كه با ديگران كنى ، با تو آن كنند . گويند : شخصى به ارادهء فجور با زن ديگرى بر لب بام او شد . چون به آن مكان رسيد نادم گرديده برگشت . ديگرى را ديد كه بر لب بام او آمده ، آواز برآورد : اى برادر ، من تا لب بام بيش نرفتم . آن مرد هم برگرديد . و در بعض اخبار غريبه وارد شده كه حضرت كليم عليه السّلام از خداوند حكيم خواست كه بعض اسرار را بر او كشف كند . وحى آمد كه تحمّل آن مشكل است . موسى عليه السّلام اصرار كرد ، خطاب شد : نزديك فلان چشمه خود را پنهان كن تا آنكه مشاهده كنى . كليم عليه السّلام حسب الامر بر آن چشمه شده ، در ميان شاخه‌هاى درختى كه در آن مكان بود - يا موضع ديگر - خود را پنهان نمود . پس ديد كه سوارى دررسيد و پياده شد ، برهنه گرديد و در آب رفت و خارج شد و لباس خود پوشيد و برفت و هميان پولى از او بماند . پس كودكى دررسيد و هميانى ديد و كسى را نديد . آن را به‌زودى بربود و برفت و غايب گرديد . پس كورى عصاكشان بر سر چشمه شد و بنشست كه در اثنا ، مرد سوار برگرديد و در خصوص هميان از آن كور پرسيد ، كور او را به‌درشتى جواب داد . او هم حربه‌اى بر كور زد و او را بكشت . چون او را كشته ديد ، مضطرب شد و از خوف مؤاخذه به‌زودى برگرديد .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 792 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان