پر از پول . از شوق آن ، اعضايم قوّت گرفت و برخاستم و خود را به دكان چلوپزى رسانيده .
دو قران از كيسه بيرون آورده دادم و داخل دكان شدم . چلو و خورش و لوازم آن به قدر ميل و اشتها حاضر كردند و خوردم . اعضا و جوارحم قوّت گرفت و به حالت آمدم و شكر خداوند بجا آورده ، به سوى مسجد رفتم و سه قران ديگر هم از كيسه بيرون آورده به خادم مسجد دادم . او هم با من به سر مرحمت آمده در ميان شبستان مسجد مكان مأمونى از براى من معيّن نمود ، خلوت و خالى از اغيار . در آن مكان رفتم و كيسه را خالى كرده شمردم . دوازده تومان پول در آن بود . پس خوابيدم با آسودگى خاطر ، و بخار غذا و خوبى جا باعث بر آن شد كه به راحت خوابيدم و چون به خود آمدم ديدم نماز صبح قضا شده و روز بالا آمده و آفتاب پهن شده . پس از شبستان بيرون آمده بر لب حوض مسجد رفته [ تا ] آبى بر روى خود بزنم .
ناگاه يك نفر از فرّاشهاى " ميرزا آقا خان " صدر اعظم برخورد و گفت : خان دماوندى تويى ؟ گفتم : آرى . گفت : صدر اعظم تو را مىخواهد . گفتم : امر و كار او چيست ؟ گفت :
گمان آن دارم كه خير است . پس بهزودى مرا به محضر صدراعظم برد و چون مشاهدهء پريشانى حال و كهنهگى لباس من كرد ، گفت : اين چه حالت است كه در تو مىبينم ؟ گفتم :
كسى كه مغضوب سلطان و مدّت دو سال در انبار عقوبت بوده باشد ، چگونه است حالت او ؟ پس فرمود : سواره و منصبت در حق خودت برقرار است . گفتم : با اين حالت از عهدهء تدارك اين كار چگونه برآيم ؟ گفت : هرقدر پول در كار دارى ، قبض به ناظر من بده و از او بگير ، و به صندوقدار خود گفت : قبض فلان ، از دينار تا قنطار قبض من است ، او را معطل نگذار . پس من به قدر ضرورت از لباس و ضروريات ديگر و اسب و نوكر پولى گرفته و حال و كار از روز اول به مراتب بهتر گرديد و خداوند به بركت آن حيوان زبانبسته بر من منّت گذاشت و از آن ذلّت و پريشانى مستخلص فرمود .
مؤلف گويد : مستفاد از آيات و اخبار آن است كه احسان به هر ذى روح - هرچند كه حيوان بوده باشد - آثار دنيويه و اخرويه دارد ، چنانكه اسائه و بدى هم به هرنوع از حيوان باعث ندامت و خسران مىشود در دنيا و آخرت ؛ چنانكه گفتهاند : « كما تدين تدان » ؛ چنانكه جزا مىدهى جزا داده مىشوى .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 791
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٧٩١