تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
عزل كرده [ و ] ميرزا آقا خان نورى را منصب صدارت دادند ، و جمله‌اى از محبوسين انبار را بيرون آورده رها كردند كه از جملهء ايشان من بودم ، لكن چون منصب و هرچيز كه داشتم از دست رفته بود نتوانستم به دماوند بروم و در تهران هم‌چون پول و منزلى نداشتم شب‌ها در مسجد شاه بيتوته مىكردم و در روزها به جهت تحصيل معاش بيرون مىآمدم . شخصى در محلهء عرب‌ها كه " ملّا محمّد جعفر " نام داشت - و صنعت او دعانويسى بود ، به جهت آشنايى سابق - قرار داده بود كه از فايدهء روز خود روزى دو عباسى به عنوان قرض از براى مخارج من بدهد . لهذا روزها از مسجد شاه از براى اخذ آن به محله عرب‌ها مىآمدم و مدتى توقف مىكردم . گاهى بود و مىداد . گاه نداشت و گاه نبود و انتظار آمدن او را مىكشيدم تا آنكه مىآمد و مىداد يا آنكه نمىداد . و چون راه گذران منحصر بود در آن ، هرگاه نبود قهرا امساك مىكردم . و چون چيزى نداشتم كه از خدّام مسجد رعايت بكنم لهذا ناسلوكى مىكردند و اذيت مىنمودند . اتفاقا روزى به خانه ملّا محمّد جعفر رفتم و نبود . به حكم ضرورت تا وقت غروبى منتظر شدم گرسنه ، تا آنكه آمد و دو عباسى به من داد . آن را گرفته به سمت مسجد روانه شدم . در اثناى راه قدرى نان گرفته و قدرى آب يخنى [ - آب‌گوشت ، گرفتم ] و نان را در آن تريد كردم . هوا هم بسيار سرد بود ، مشغول خوردن شدم . ناگاه آواز ضعيف يا اثرى شنيدم . برخاستم بر اثر آن رفتم . سگ بچه‌اى را ديدم كه در ميان جوب آب افتاده و هرقدر اهتمام مىكند كه بيرون آيد از غايت ضعف و گرسنگى و سرما مىلرزد . بر آن رقّت كردم و با خود گفتم : من اگر چيزى امروز نخورم نمىميرم و اين زبان‌بسته مىميرد . پس آن را بر خود مقدّم داشتم و آن كاسهء تريد نرم و گرم را در نزد آن حيوان گذاشتم . چون بوى آن بشنيد و آن كاسه بديد ، گويا مرده بود و زنده گرديد و تمامى آن بخورد و كاسه را ليسيد . چون حالتى در خود ديد نظرى به من كرد . پس به سمت بالا نگريست . من هم كاسه را برداشته روانه گرديدم ، لكن ضعف و گرسنگى بر من غالب بود به طورى كه چشمم درست نمىديد و چون به نزديك دهنه بازار مدرسهء خان مروى رسيدم كه به سمت مسجد شاه مىرود ، پايم به سنگى برخورد و از بىخودى بر روى زمين افتادم . خواستم برخيزم [ كه ] دستم به چيزى برخورد ، برداشتم ديدم كيسه‌اى است سربسته
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 790 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان