تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥

حكايت هفتم [ از ذهن و خاطره‌ى مولف ]

واقعه‌اى است كه آن را در خاطر دارم ، لكن ماخذ آن به جهت طول زمان از خاطر رفته ، و چون مضمون با قواعد عقل و نقل منافاتى نداشت و مضمون هم اعتبار مأخذ بود مذكور گرديد ؛ و آن ، اين است كه موسى كليم - على نبينا و آله و عليه السلام - از خداوند خود درخواست كرد كه او را ببعض بندگان خاصّ خود دلالت كند كه او را زيارت نمايد . خداوند او را دلالت كرد به شخص آهنگرى كه در بلدى از بلاد بعيده و در محله‌اى از محلات آن بلده ساكن بود . موسى عليه السّلام بعد از قطع مراحل و طىّ منازل ، خود را به آن شهر رسانيد و از آن محله پرسيد ، تا آنكه آن شخص را ديد و بر او وارد گرديد و در نزد او بنشست . او را به غير از كار خود از صبح تا شام در كار ديگر نديد . چون شب برآمد دخل خود را سنجيد و اجرت هريك از شاگردان و اجارهء دكان را داد و باقىمانده را دو حصّه كرد . حصه‌اى را در محل خود ضبط نمود و حصه ديگر را با خود برداشت . و چون دانست من بر او مهمانم مرا با خود به منزل برد ، و در اثناى راه از آن وجه دو قرص نان بخريد و باقىمانده آن مال را در راه خدا به فقرا تصدّق كرد ، و با يكديگر به منزل رفته تعشّى كرديم و خوابيديم ، و بخوابيد تا آنكه صبح برآمده برخاست ، و فريضهء صبح را ادا كرده به‌زودى روانه به سوى دكان گرديد ، و تا سه روز نزد او بودم و زياده از اين چيزى از او نديدم مگر آنكه در اول وقت فرايض به جهت اقامهء آنها برمىخواست ؛ لكن آنها را هم مخففه ادا مىنمود و به‌زودى عود به كار خود مىكرد . بالجمله ، حضرت كليم عليه السّلام چون سه روز بر اين واقعه بگذشت او را وداع نموده اظهار ارادهء مراجعت كرد . آن شخص پرسيد : در كدام بلد وطن و اقامه دارى ؟ كليم فرمود : در شهر مصر . گفت : راحله با خوددارى ؟ گفت : ندارم . گفت : مسافت بسيار است . پس برخاست و با كليم به خارج بلد آمده و اشاره به ابرى كرده آن را طلبيد . چون فرود آمد از آن پرسيد : به كجا مأمورى ؟ گفت : به فلان . آن را مرخص كرد و همچنين ديگرى را ، تا آنكه ابرى گفت : من به ارض مصر مأمورم . پس دست كليم را گرفت و بر پشت آن بنشانيد و گفت : او را به زمين مصر برسان . حضرت كليم عليه السّلام چون مشاهدهء اين مقام در او نمود دست او را گرفته ، گفت : تو را به آن خدايى كه اين مقام داده قسم مىدهم بگو چه عمل تو را به اين مقام رسانيده ؟ گفت :