تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
اتفاقا شخصى از همراهان برخورد و آن خربزه‌ها را در آن مكان ديد و از سبب بىاعتنايى به آنها پرسيد . گفتم : آن‌قدر كه نصيب امروز بود خورديم . فردا هم اگر نصيب و روزى باشد از اين يا غير آن خواهيم خورد ان شاء اللّه و الّا زحمت حمل آنها باعثى ندارد . چون اين سخن بشنيد سر خود را بجنبانيد و بر ما بخنديد و پياده گرديد و آن خربزه‌ها را با زحمت تمام در خورجين خود گنجانيد . پس جلو يابوى خود را گرفته ، پياده روانه گرديد و آن را يدك كشيد در تمام مسافت آن منزل يا اكثر آن ، زيرا سوارى به سبب سنگينى بار يابو ، يا آنكه ناهموارى پشت آن به جهت خربزه ، يا آنكه چون باعث فساد آنها مىگرديد ، صلاح نديد . و بالجمله پس از ورود به منزل ، چند دانه از آن خربزه‌ها با خود آورد و به نزد ما گذاشت و گفت : اين حصّهء شما است از آن خربزه‌ها . گفتم : آرى ، اگر نصيب ما نمىبود بدون زحمت با ما نمىآمد ( شعر ) .
رزق را روزى رسان پر مىدهد * بىمگس هرگز نماند عنكبوت
گويند : شخصى خواست كه رازقيت رازق را به رأى العين مشاهده نمايد . تدبير چنان كرد كه به صحرايى رفت كه معبر بنى آدم نبود و در آنجا بخفت تا آنكه وقت غذا دررسيد و آتش جوع شعله‌ور گرديد . اتفاقا شخصى از كاروان بازمانده راه را گم كرده در آن بيابان بىپايان به طلب راه به هرسو مىدويد . ناگاه نظرش بر آن شخص افتاد كه در بيابان آسوده خفته . از براى تحقيق راه به سوى او شتافت . چون آن شخص بر آمدن او اطلاع يافت خود را به هيئت ميّت درآورد كه او را مرده انگار دارد و او را به غذا خوردن ندارد . چون آن ديگر او را بر آن هيئت ديد نبض او را بگرفت و از حركت نبض ، او را زنده و آن حالت بىخودى را از گرسنگى فهميد و سفرهء نان را از بار به‌در آورد كه به او بخوراند . آن مرد دانست و دندان خود را بر يكديگر بفشرد به‌طورى كه آن ديگر هرقدر قوّت كرد بر گشودن آن خود را قادر نديد . لاعلاج قاشق به‌در آورد كه به قوّت آن ، غذايى رقيق به گلوى او داخل كند . چون آن مرد چنان ديد برخواست و به سجده درآمد و به رازقيت رازق اعتراف نمود و آن شخص ديگر را از ارادهء خود باخبر گردانيد و او هم دانست كه باعث گمراه شدن او ارشاد آن گمراه بود و در عوض او را به راه مقصود دلالت نمود .