تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
براى ايشان ذكر كن . فرمود : به ياد ايشان آوردم و ايشان را موعظه و نصيحت كردم ، نشنيدند و به غير از كشتن من اراده‌اى ندارند ، و لابد و لاعلاج بايد جسد مرا بر روى خاك مشاهده كنى ، و شما را وصيت مىكنم به صبر و تقوا . زيرا جدّم مرا به اين خبر داده و وعده خلاف نمىشود ، و شما را به كسى مىسپارم كه اگر پرده‌ها دريده شود غير از او كسى آن را نتواند پوشيد » « 1 » . مؤلف گويد : از جمله حكاياتى كه موجب تسلى بعضى از اين احزان است واقعه‌اى است كه فاضل دربندى در كتاب اسرار ذكر كرده « و آن ، اين است كه در زمان بعض سلاطين صفويه در شهر اصفهان سفيرى از اركان و بزرگان ايشان آمد كه در مقام تحقيق ملت اسلام برآيد و دليلى در اين خصوص مسكت و ملزم خواهد ، زيرا كه محض اشتهار را اثرى و فايده‌اى نيست و آن فرنگى در علوم رياضيه از هيئت و نجوم و حساب و اسطرلاب مهارتى تمام داشت و گاه‌گاه اخبار از ضماير و سراير مغيّبات مىنمود ، تا آنكه سلطان روزى امر به احضار علماى شهر اصفهان از براى اسكات آن شخص فرنگى فرمود . از جملهء ايشان آخوند ملّا محسن كاشى معروف به فيض بود . پس آخوند فيض متوجه به آن فرنگى شده فرمود : قانون پادشاهان آن بود كه از براى سفارت ، مردمان بزرگ ، حكيم ، عالم را اختيار مىنمودند . سبب چه بود كه پادشاه فرنگ مثل تو را اختيار كرده [ است ] . فرنگى از اين سخن برآشفت و گفت : همانا من خود را داراى علوم و سرآمد دانايان مىدانم ، و تو اين سخن مىگويى ؟ گفت : اگر چنين است بگو ببينم كه من در دست خود چه چيز گرفته‌ام . آن شخص مسيحى سر به جيب تفكّر فروبرد و پس از ساعتى رنگ او زرد گرديد و عرق انفعال بر جبينش آشكار شد . فاضل مذكور بر او بخنديد و گفت : اين بود مرتبهء كمال تو كه از اين امر جزئى عاجز شدى ! آن شخص گفت : به حقّ مسيح و مادرش كه من دانستم آنكه در دست دارى تربت بهشت است ، لكن تفكّرم از آن است كه تربت بهشت را از كجا به‌دست آورده‌اى ؟ فاضل گفت : شايد غلط كرده‌اى در حساب خود يا آنكه آن قواعدى كه در استكشاف اين امور به
هامش
( 1 ) . به كتاب مذكور « نور العيون » دست نيافتيم .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 781 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان