تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
خبر به عمر رسيده جمعى را به محاربه ايشان فرستاد ، و چون بنى اسد مقاومت نتوانستند فرار كرده به قبيله برگرديدند و در همان شب از خوف مؤاخذه كوچ كردند . و در اينكه بنى اسد مباشر دفن آن اجساد طاهره شدند اخبار بسيار است ، و همچنين در اينكه دفن به اطّلاع و حضور على بن الحسين عليهما السّلام واقع گرديد اخبار ديگر هست . و در بعض اخبار اين است كه على بن الحسين عليه السّلام ، معروف به على اكبر را ، در پايين پاى پدرش متصل به قبر مطهر چنان‌كه حالا معروف است و در آنجا زيارت مىكنند ، او را دفن كردند . و ساير شهدا را غير از عباس عليه السّلام و حبيب و حرّ بن يزيد ، در نزد قبر على بن الحسين عليهما السّلام دفن نمودند . و مستفاد از بعض اخبار آن است كه سواى قبر آن بزرگوار و على بن الحسين عليه السّلام و عباس عليه السّلام و حبيب و حرّ ، بنى هاشم همگى در يك گودال و ساير اصحاب - سواى مذكورين - در گودال ديگر ، و العلم عند اللّه . و امّا اين‌كه آن حضرت قدرى خاك را پست نمود ، پس قبرى كند و لحدى آماده نمودار شد ، ممكن است كه آن را و لحد را ملائكه براى آن مظلوم حفر و آماده كرده باشند ؛ چنان كه روايت شده از ام سلمه كه گفت : « در روز عاشورا از براى قيلوله خوابيده بودم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را غبارآلوده در خواب ديدم كه فرمود : يا امّ سلمه ، حسينم عليه السّلام را كشتند و الآن از كندن قبر او يا دفن او فارغ شديم » « 1 » . و از حكايات جانگداز اين است كه روايت شده از كتاب نور العيون « از سكينه دختر امام حسين عليه السّلام كه گفت : من در شب مهتابى در خيمه نشسته بودم . ناگاه از پشت خيمه آوازم گريه شنيدم و از خوف آنكه مبادا زنان و اطفال بر آن مطلع گردند و پريشان‌حال شوند سكوت كردم و از خيمه بيرون رفتم و دلم شهادت به خير و خوبى نمىداد و پريشان‌خاطر مىرفتم به‌طورى كه دامن جامه‌ام به پايم مىپيچيد و مىافتادم و برمىخواستم تا آنكه پدرم را ديدم كه نشسته و اصحاب اطراف او را گرفته‌اند . پس شنيدم كه پدرم به ايشان فرمود : اى ياران ! شما با من به گمان آن آمديد كه من به سوى جماعتى مىروم كه با من به زبان و قلب بيعت كرده‌اند و حالا مىبينيد شيطان را بر
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 45 ، ص 230 و 231 .