تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
ايشان غالب گشته و ذكر خدا را از خاطر ايشان برده و نيست از براى ايشان الان مقصودى غير از كشتن من و كشتن كسانىكه پيش روى من جهاد مىنمايند و اسير كردن عيال مرا بعد از برهنه كردن ، و من مىترسم كه شما ندانيد يا آنكه بدانيد و از رفتن حيا كنيد و نرويد . بدانيد كه مكر و حيله در نزد ما اهل بيت حرام است . هركس كه از نصرت ما اهل بيت كراهت دارد ، در اين شب كه تاريكى آن ، عالم را گرفته برود و هركس كه به جان خود ما را يارى مىكند با ما در درجات عاليهء بهشت خواهد بود . پس به تحقيق كه جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : فرزند من حسين عليه السّلام در طف كربلا كشته مىشود غريب و تنها و تشنه . پس هركه او را يارى كند مرا يارى كرده و فرزند او قائم عليه السّلام را يارى كرده ، و هركس كه ما را به زبان خود يارى كند در قيامت در حزب ما بوده باشد . سكينه خاتون مىگويد : قسم به خدا هنوز كلام پدرم تمام نشده بود كه آن گروه ده‌ده و بيست‌بيست و مثل آن متفرق گرديدند ، و باقى نماند نزد پدرم مگر كمتر از هشتاد و بيشتر از هفتاد . پس نظر به پدرم كردم . ديدم كه محزون و مهموم سر خود را به زير انداخته . چون اين حالت را مشاهده كردم گريه راه گلويم را بست . پس خود را حفظ كردم از گريستن ، و سكوت كردم و متوجه به سوى آسمان گشته عرض كردم : خداوندا ايشان ما را مخذول كردند تو هم ايشان را مخذول گردان ، و دعاى ايشان را مستجاب نكن ، و از براى ايشان در روى زمين مسكنى قرار مده ، و فقر و فاقه را بر ايشان مسلط كن ، و شفاعت جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به ايشان نرسان . پس به خيمه برگشتم و اشك چشمم جارى بود . چون عمّه‌ام كلثوم مرا بر آن حالت ديد سبب آن را پرسيد . واقعه را بر او عرض كردم . چون آن واقعه را بشنيد آواز برآورد و گفت : « وا جداه وا علياه وا حسناه وا حسيناه وا قلّة ناصراه » نمىدانم كه از دست اعداء چگونه خلاص مىشويم . كاش اعداء راضى مىگشتند و ما را در عوض برادرم مىكشتند . پس به آواز گريهء او زنان جمع شدند و گريه آغاز كردند . چون پدرم آواز گريهء زنان بشنيد داخل خيمه گرديد و فرمود : اين گريه چرا ؟ عمه‌ام به نزد او رفت و گفت : اى برادر ! ما را برگردان به حرم جدّمان . آن حضرت فرمود : باوجوداين اعدا چگونه مىتوانم ؟ عرض كرد : پس مقام جدّ و پدر و جدّه و برادر و مادر عليهم السّلام خود را از
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 780 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان