تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
جسد مطهر را نشناختند ؛ زيرا كه اجساد شهداء نه سر داشتند و نه لباس و به‌علاوه تمام آنها مجروح و پاره‌پاره بودند و تابش آفتاب آنها را متغير كرده [ بود ] . پس متحيّر ماندند . ناگاه از دامنه بيابان سوارى نقابدار نمايان گرديد و به نزد ايشان آمده [ و ] از عزم و ارادهء ايشان پرسيد و ايشان از خوف گماشتگان ابن زياد جرأت بر ابراز و اظهار آن اراده نكردند و گفتند : ما به تماشاى اين جسدها آمده‌ايم . آن سوار گفت : نه چنين است كه اراده كرده‌ايد . بگوييد و نترسيد . چون مطمئن گرديدند ، گفتند كه : ما از براى دفن جسد امام حسين عليه السّلام و اولاد و برادران و ياران او آمده‌ايم و او و سايرين را از يكديگر جدا [ نمىتوانيم بنماييم ] و نمىشناسيم . لهذا نگران مانده‌ايم . چون آن سوار اين سخن بشنيد ، بناليد و آه جانسوز از جگر بركشيد و صداى گريه به « يا ابتاه يا ابا عبد اللّه ليتك كنت حاضرا و تراني اسيرا ذليلا » بلند كرد و بعد از آن گفت كه : من شما را بر آنها دلالت مىكنم و آنها را به شما مىشناسانم . پس آن سوار از اسب خود پياده شد و در ميان كشتگان گرديد تا آنكه نظرش بر جسد بىسر حسين عليه السّلام افتاد . پس آن را دربر كشيد و آواز به گريه بلند كرد و گفت : « يا أبتاه ، بقتلك قرت عيون الشامتين . يا ابتاه ، بقتلك فرحت بنوا اميّة . يا أبتاه ، بعدك طال حزننا . يا أبتاه ، بعدك طال كربنا » ؛ اى پدر ، به كشتن تو چشم شماتت‌كنندگان روشن شد . اى پدر ، به قتل تو بنى اميه مسرور شدند . اى پدر ، بعد از تو حزن ما طولانى گرديد . اى پدر ، بعد از تو كرب ما طويل شد . بعد از آن ، چند گامى از موضع آن جسد برداشت و قدرى خاك را پست نمود . پس قبرى كنده و لحدى آماده نمايان گرديد و آن جثّهء مباركه را به دست خود در آن قبر گذاشت و آن را به خاك مستور نمود ؛ چنان كه الان مىباشد . بعد از آن اشاره به ساير شهداء نمود كه اين فلان است و اين فلان است ، و بنى اسد يك‌يك را دفن كردند تا آنكه از دفن ايشان هم فارغ شدند . پس آن سوار به سوى جثّهء حضرت عباس عليه السّلام روانه گرديد . چون به آن رسيد خود را بر آن انداخت و گريه و نحيب بلندى نمود و مىگفت : « يا عماه ! ليتك تنظر حال الحرم و البنات و هن ينادين وا عطشاه وا غربتاه » ؛ يعنى : اى عمو ، كاش مىديدى حال حرم و اهل بيت عصمت و دختران عفت را كه فرياد « وا عطشاه وا غربتاه » مىنمايند . پس بنى اسد را