را از زمان فرج خبر دهى . آن عالم ايشان را با خود به صحرا برد و ذكر موسى و صفات و علامات ظهور او را با ايشان مىنمود .
ناگاه موسى از خانه فرعون به عزم تفرّج بيرون آمده . تازه جوان سوار بر استرى شده و طيلسان خز پوشيده ، بسوى ايشان توجّه نمود . چون چشم آن عالم بر او افتاد ، او را به علامات و اوصاف شناخت و بر قدم او بوسه داد . گفت : حمد خداوند را كه نمردم تا تو را ديدم و ديگران را از اين واقعه مطّلع كرده . همگى بر قدمهاى او افتاده ، مسرور شدند .
موسى عليه السّلام فرمود : اميدوارم خداوند فرج شما را نزديك فرمايد . پس از آن از نظر ايشان غايب شده ، بسوى مداين شعيب رفت و اين غيبت دوم از غيبت اولى اشدّ گرديد و زمان اين غيبت زياده از پنجاه سال طول كشيد و بلاى قوم شدّت يافت . آن عالم هم خود را از ايشان پنهان نمود تا آنكه آن عالم را يافتند و نزد او فرستادند كه ما طاقت مفارقت تو را نداريم ، روى خود را از ما پنهان مدار . آن عالم بر ايشان ظاهر شده ، ايشان را به صحرا برد و بشارت داد كه خداوند به من وحى فرستاد كه فرج نزديك شده و زياده بر چهل سال طول ندارد . چون اين شنيدند ، مسرور شدند و حمد خداوند بجا آوردند . پس خدا به آن عالم وحى فرستاد كه به بركت حمد و رضاى ايشان ، مدّت فرج را سى سال گردانيدم . ديگر بار مسرور شده ، شكر كردگار بجا آوردند . پس ديگر وحى آمد كه بيست سال شد . فرح بر فرح و شكر بر شكر ايشان افزود . پس وحى آمد كه ده سال شد . گفتند : بدىها را صرف نكند غير از خدا . پس وحى شد كه اينك فرج رسيد .
ناگاه موسى بر درازگوشى سوار ، بر ايشان ظاهر گرديده سلام كرد . آن عالم پرسيد : چه نام دارى ؟ فرمود : موسى !
پرسيد : پسر كيستى ؟ گفت : عمران بن تاهب بن لاوى بن يعقوب .
گفت : به چه كارى مأمورى ؟ فرمود : به رسالت از جانب خدا .
[ عالم ] برخواست ، دست او را بوسيد . پس [ موسى ] پياده شد و ميان ايشان نشسته و ايشان را به آنچه مأمور بود ، امر فرمود . بعد از آن متفرّق گرديدند و از آن زمان تا فرج اصلى ايشان كه غرق فرعون بود چهل سال طول كشيد » « 1 » .
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 152 .