و صدوق در اين باب كتابى تصنيف كرده و آنرا كتاب « حذو النعل بالنعل » ناميده است .
و شيخ حر عاملى در كتاب « ايقاظ من الهجعة » گفته : احاديث در اين باب از طرق عامّه و خاصّه بسيار است و علماى ما در اين باب كتابها نوشتهاند « 1 » .
و بالجمله صدوق در اكمال روايت كرده به اسناد خود از [ امام ] صادق عليه السّلام ، از پدران خود ، از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود : « هرچيز در امم سالفه بوده ، مثل آن در اين امت خواهد بود ؛ حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة » « 2 » .
على بن ابراهيم در تفسير خود روايت كرده از رسول اللّه ، در تفسير آيهء
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ
« 3 » . فرمود : « بايد جارى شود بر شما ، آنچيز كه بر پيشينيان شما جارى گشته . « حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة » . تخلف نخواهيد كرد از طريق ايشان ، شبر به شبر و ذراع به ذراع و باع به باع ، حتى آنكه اگر يك نفر از ايشان به سوراخ سوسمارى رفته باشد ، شما هم بايد برويد » « 4 » .
و به روايت ديگر فرمود : « حتى آنكه اگر مارى از بنى اسرائيل داخل سوراخى شده باشد ، هرآينه داخل شود در اين امّت مارى ، مثل آن مار » « 5 » .
و به روايت كفاية الاثر به اسناد خود از ابن عبّاس : مرد يهودى " نعثل " نام ، بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وارد شد و از او مسائلى پرسيد و جواب شنيد ، تا آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : « يا ابا عماره ، اسباط را مىشناسى ؟ عرض كرد : آرى ، دوازده [ نفر ] بودند . فرمود : در ايشان بود " لاوى بن حيا " . گفت : مىشناسم يا رسول اللّه . او كسى بود كه از بنى اسرائيل غايب شد ؛ پس عود كرد و ظاهر نمود شريعت خود را بعد از اندراس ، و " فريطيا ملك " او را كشت .
[ پيامبر ] فرمود : در امت من خواهد شد هرچه در بنى اسرائيل بوده ؛ « حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة » . بعد از آن غيبت قائم را ذكر فرمود » « 6 » .
و به روايت سيد مرتضى به اسناد خود از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، آن حضرت فرمود : « جارى نشده در بنى اسرائيل چيزى ، مگر آنكه در امّت من جارى شود ؛ حتّى خسف و مسخ و قذف » « 7 » .
هامش
( 1 ) . الايقاظ من الهجعة ، ص 98 ، باب 4 .
( 2 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 345 .
( 3 ) . سوره انشقاق ، آيه 19 .
( 4 ) . تفسير القمى ، ج 2 ، ص 413 ، در تفسير سوره انشقاق .
( 5 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 576 .
( 6 ) . كفاية الاثر ، ص 11 - 15 .
( 7 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 131 ؛ بنقل از شيخ مفيد .