شخصى مشاهده كرد . و نيز از " يعقوب بن سليمان " هم نقل شده كه شخصى ديگر را مشاهده نموده .
حكايت پنجم [ آن است كه نقل شده از سيد جليل ، سيد نعمة اللّه جزايرى ]
آن است كه نقل شده از سيد جليل ، سيد نعمة اللّه جزايرى - طاب ثراه - كه « روايت آن را در كتاب مدينة العلم از رجال خود از " عبد اللّه اسدى " كه او گفت : بود در جنب نهر علقمه طايفهاى از بنى اسد و پس از انجام واقعهء كربلا و مراجعت عمر بن سعد به كوفه و بردن اسراء ، زنان بنى اسد به معركه قتال عبور كردند و مشاهده نمودند كه اجساد طاهرهء اولاد رسول و جثث مطهرهء فرزندان زهراى بتول عليهم السّلام با ساير اصحاب و انصار در آن بيابان خونخوار افتاده و خون از آنها سارى و جارى و بادهاى مختلف بر آنها خاك و غبار نثار كرده [ است ] .
دلهاى ايشان از مشاهدهء اين وقايع محزون گرديد و ديدههاى ايشان خون باريد و به سوى خيمه و شوهران و كسان خود برگرديدند و واقعه را به سمع ايشان رسانيدند و گفتند كه : عذر شما نزد خدا و رسول و امير المؤمنين و فاطمه زهرا عليهم السّلام چه خواهد بود كه اولاد ايشان را يارى نكرديد و از براى ايشان به ضرب شمشير و طعن نيزه اعانت ننموديد ؟
جواب گفتند : ما از بنى اميه ترسيديم و از ترك يارى آن بزرگوار نادم و پشيمانيم . لكن امر گذشته ، و حسرت و ندامت باقيمانده . زنها گفتند : حالا كه درك سعادت يارى آن حضرت نكرديد پس در دفن اين اجساد مطهره مضايقه ننماييد ؛ زيرا كه عمر بن سعد - لعنه اللّه - اجساد خبيثه ياران خود را دفن كرده و رفته . پس شما هم در دفن اين اجساد طاهره مسارعت نماييد كه مورد ملامت مردم نشويد كه با وجود نزديكى شما به اين بزرگواران ترك يارى ايشان نموديد و از دفن اجساد ايشان هم كناره [ گرفتيد ] .
چون مردان قبيله اين سخنان دلگداز از زنان خود شنيدند ، غيرت و حميّت عربى به هيجان آمده ، گفتند : چنان كنيم . پس دامن مردانگى بر كمر زده و همّت بر دفن آن اجساد گماشته . بيل و كلنك و آلات كار با خود برداشته [ و ] روانهء معركه گرديدند و ارادهء آن كردند كه در اول ، جسد مطهرهء عزيز زهرا عليهما السّلام را دفن نمايند . لكن هرقدر نظر و تأمل كردند آن