تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
تا آنكه خبر او به سيد مرتضى كه از بزرگان آن عصر و موسوم به نقيب بود رسيد . پس جناب سيد به منزل او آمد و در اين خصوص او را ملامت و سرزنش فرمود و گفت : از آداب زيارت در مذهب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام اين است كه داخل حرم شوى و عتبه و ضريح را ببوسى و اين طريقه كه تو دارى از براى كسانى مىباشد كه در بلاد بعيده هستند و متمكن از دخول حرم نيستند . چون آن مرد اين سخن بشنيد گفت : يا نقيب الاشراف ، از تو توقع دارم كه هرقدر از مال دنيا اختيار كنى از من بگيرى و مرا مأمور به دخول حرم شريف نفرمايى و معاف دارى . سيد مذكور از اين سخن متغيّر گرديد و گفت : من از براى مال دنيا اين سخن نگفتم و اين امر نكردم ، بلكه اين طريقه را بدعت و منكر مىدانم و نهى از منكر واجب است . چون آن مرد اين سخن بشنيد آه سردى از جگر پردرد كشيد . پس از جا برخاست و غسل زيارت كرد و بهترين لباس خود را پوشيد و از خانه پابرهنه با سكينه و وقار بيرون آمد و با خشوع و خضوع تمام ، نالان و گريان متوجه به سوى حرم گرديد ، تا آنكه به باب صحن مطهّر رسيد . به سجده افتاد و سجده كرد و عتبه صحن شريف را بوسيد . پس برخاست لرزان ، مانند جوجه گنجشكى كه آن را در هواى سرد در آب انداخته باشند با رنگ و روى زرد و مانند كسى كه ثلث روح او خارج گشته باشد ، تا آنكه وارد كفش‌كن مطهر گرديد . باز مانند باب صحن به سجده افتاد و زمين را بوسيد و برخاست مانند كسىكه در حالت نزع و احتضار باشد . پس بر ايوان مقدّس برآمد و خود را با مشقّت تمام به باب رواق رسانيد . چون چشمش به قبر مطهّر افتاد ، نفسى اندوه‌ناك برآورد و ناله‌اى جانسوز ، مانند زن بچّه مرده بكشيد . پس به آوازى دل‌گداز گفت : « أهذا مصرع سيد الشهداء ؟ أهذا مقتل سيد الشهداء ؟ » اينجا جاى افتادن حسين است ؟ آيا اينجا جاى كشته شدن حسين است ؟ پس صيحه‌اى بزد و بيفتاد و جان به جان آفرين تسليم نمود و به شهداى آن زمين ملحق گرديد . رحمة اللّه عليه » « 1 » .
هامش
( 1 ) . إكسير العبادات فى اسرار الشهادات ، ج 1 ، ص 376 و 377 ، مقدمه نهم .