و آواز خود به « يا اخاه وا حسيناه وا ابتاه وا علياه » برآورد كه ناگاه حسين عليه السّلام مانند شهبازى كه بر صيد خود فرود آيد برسيد ، و هفتاد نفر از معاريف ما را بكشت و ميمنه و ميسره ما را درهم شكست و همگى رو به هزيمت گذاشتيم . پس برگشت و به نزد برادر خود عباس عليه السّلام برفت و او را مانند شير كه فريسهء خود را مىربايد برداشت و در ميان كشتهها گذاشت و بر او نوحه و گريه كرد ، و نوحه و صيحه از مخدّرات حرم بهطورى بلند شد كه يقين كرديم ملائك و جن با ايشان مىگريند و زمين بر ما موج مىزند .
پس حسين عليه السّلام را ديديم كه به سوى ما مىآيد . و اللّه او را چنان گمان كرديم كه پدرش على بن ابى طالب عليهما السّلام است . پس ما را مانند گوسفند متفرق كرد و رو به سوى شريعهء فرات آورده داخل آب گرديد و برفت تا آنكه آب به ركاب او رسيد . پس بايستاد كه آب بياشامد .
ناگاه اسب او سر به جانب آب برد و آن جناب اسب را بر خود مقدم داشت و لجام از سر آن برداشت تا آنكه آن حيوان با آسودگى آب بياشامد و خود دست از آب بداشت با آن اشتداد عطش و شدت حاجت به آب . چون اين حالت ايثار و سخاوت را در او ديدم ملتفت آيه شريفه گرديدم كه خداوند پدر او على بن ابى طالب عليهما السّلام را در آن آيه مدح كرده و فرموده :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
« 1 » ديگران را بر خود مقدم مىدارند هرچند كه خودشان در شدّت باشند .
پس تعجّب كردم و گفتم : حقّا پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستى كه در اين شدّت تشنگى ، حيوان را بر خود مقدم مىدارى . بعد از تو كسى زنده نماند . با مشاهده اين حال شقاوت بر من مستولى شده مردم را تحريص و ترغيب بر ممانعت او كردم و كسى جرأت بر ممانعت نكرد . پس با خود گفتم : اگر همانا آب خواهد خورد جميع ما را خواهد كشت . پس شيطان دروغى در دهان من گذاشت كه گفتم : يا حسين ، درياب زنان و عيال خود را كه هتك حرمت ايشان نمودند و خيمهها را تاراج و غارت كردند .
پس اين سخن بشنيد ، مضطرب گرديد و با لب تشنه از فرات بيرون آمد و خيام و عيال را سالم ديد ، و دانست كه آن كلام از روى مكر و حيله بوده و اراده رجوع به فرات
هامش
( 1 ) . سورهء حشر ، آيهء 9 .