تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
هرچه داشت در راه معالجه گذاشت و مفيد نيفتاد . تا آنكه يك روز به عيادت او رفتم و حالت او را پريشان ديدم و او را ديدم كه به بعض اولاد خود گفت : فلان چيز را هم ببريد بفروشيد و بياوريد و خرج من كنيد تا آنكه كار من از مردن و خوب شدن يكسره گردد . چون اين سخن از او شنيدم ، به او گفتم : معنى اين كلام را نفهميدم . چگونه به فروختن آن مال ، حال تو معلوم مىشود ؟ چون اين بشنيد آه سردى كشيد و گفت : آخوند ، بدان‌كه من بضاعت درستى نداشتم و سبب اين مايه و اعتبار و اندوخته ، آن شد كه در فلان سال در اين ولايت تب غش يا مرض ديگر بسيار شد و معالجهء آن را اطبّاء به آب ليمو مىكردند . لهذا آب ليمو كم و گران شد و من آب ماست را مىگرفتم و با آب ليمو داخل مىكردم آن‌قدرى كه عطر ليمو در آن ظاهر شود و به قيمت آب ليمو مىفروختم . تا آنكه آب ليمو در ولايت كربلا منحصر گرديد به دكان من و هركه آب ليمو مىخواست او را به دكان من دلالت مىنمودند . پس طولى نكشيد كه از آب ليموى مصنوعى كه در حقيقت آب ماست بىقيمت بود ، دكان و سرمايه من معتبر گرديد و در نزد امثال و اقران [ خود ] ابو الف [ - ثروتمند ] گشتم ، تا آنكه عاقبت كار به اينجا كشيد كه ناخوش شده و هرچيز كه از آن اندوخته بودم خرج كردم تا آنكه چيز ديگرى باقى نماند مگر فلان چيز كه امروز ملتفت شدم كه آن هم از فوايد آن مىباشد . گفتم آن هم برود شايد من راحت شوم . راوى گويد : پس از آن طولى نكشيد كه دار دنيا را وداع كرد و به چنگال كسانى كه آب ليمو به آنها فروخته بود مبتلا گرديد . مؤلف گويد : چه بسيار فرق و تفاوت مىباشد ميان مجاورين بىمعرفت و اخلاص [ با ] آن كسى كه فاضل دربندى - طاب ثراه - در كتاب اسرار ذكر مىكند و مىگويد : « شنيدم حكايت غريبه و واقعهء عجيبه كه قبل از پنجاه سال از اين زمان وقوع يافته و آن ، اين است كه شخصى از بزرگان هند به ارادهء مجاورت كربلاى معلّى آمد و مدّت شش ماه در آنجا بود و داخل حرم مطهر نگرديد . و هروقت ارادهء زيارت عزيز زهرا - عليهما السّلام - را مىنمود بر بام منزل خود بالا مىرفت و بر آن حضرت سلام مىكرد و او را زيارت مىنمود .