تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
كه : من در وقتى كه با عيال خود به ارادهء زيارت كربلا بيرون آمدم . در منزل خانقين گماشتگان رومى ، ما را به جهت بروز ناخوشى و با در بعض بلاد ايران قرنطين گذاشتند . اتّفاقا زوجه‌ام حامله بود و در همانجا وضع حمل نمود ، و بعد از چند روزى آن بيچاره وفات كرد و طفل بىشير او بماند . پس از فراغ از كفن و دفن مادر ، از براى بچّه در طلب مرضعه [ - دايه ] برآمديم كسى را نيافتيم . چون در كاروان‌سرا و اثناى راه بوديم و اهل آنجا هم چون غالبا سنّى و متعصّب و دشمن طايفهء شيعه بودند ، اقدام نمىنمودند ، به‌علاوهء آنكه گماشتگان رومى هم مانع از خروج و دخول كاروان‌سرا بودند . طفل هم‌چون از عشره ايّام نفاس مادر خود خارج نشده بود ، به غير از پستان به چيز ديگر متسلّى نمىديدم . بالاخره با خود خيال كردم كه طفل ميان پستان پر و خالى فرقى نمىگذارد پستان خود را در دهان او مىگذارم ، شايد به آن قناعت كرده ساكت گردد . پس پستان خود را در دهن او گذاشته بگرفت و بمكيد و ساكت گرديد . چون ملاحظه كردم ديدم از حلقوم او چيزى پايين مىرود . تعجّب كردم . سر او را از پستان خود برداشته در دكمهء پستان خود قطره شيرى مشاهده كردم . چون خوب تأمّل كرده ، از قدرت كاملهء رازق و بركات حسين مظلوم عليه السّلام ، پستان خود را مانند زنان پر از شير ديدم . پس آن طفل را شير كامل داده خوابانيدم و از همّ و غصّهء او آسوده شدم و بر همين منوال مادروار او را تربيت كرده تا ورود كاظمين و سامره ، تا آنكه وارد كربلا شدم . پس چون طفل را در آنجا به پستان خود انداختم او را ساكت نديدم . هرقدر پستان به پستان كردم ، گريه او را زياده ديدم . چون سر او را برداشته پستان خود را مشاهده كردم ، اثرى از شير در آن نديدم و آن را كما فى السابق مانند پستان مردان خشك و بىرطوبت ديدم . دانستم تا حال كه در مسافرت بودم به آن حاجت بود و بعد از اين چون ارادهء وقوف و مجاورت دارم و بلد هم از بلاد شيعه مىباشد ، تحصيل دايه در آن ممكن است . پس در مقام فحص برآمده مرضعهء عفيفه‌اى به دست آورده او را از براى خود زن و از براى طفل مادر كردم و شكر و حمد خداوند بجا آوردم » . و ايضا روايت كرده فاضل مذكور از شخصى از طلّاب سكنهء صحن حايرى حسينى كه : « چندى امر معاش بر من صعب گرديده به‌حدّى كه متمكّن از آنكه قدرى گوشت به