بازار طويل رفتيم تا آنكه به بابى بزرگ رسيديم . آن شخص گفت : قبر خود حسين عليه السّلام در اينجاست . داخل شو ، او را زيارت كن . پس داخل صحن مقدّس و روضهء مطهّر شده و بيرون آمديم .
باز آن شخص دست مرا گرفته ، چشم خود را بسته و گشودم . خود را در صحن عالى ، مشتمل بر ايوان و قبّهاى رفيع و منارههاى عالى - جميع آنها را از طلا - ديدم و پرسيدم :
اينجا كجاست ؟ گفت : در اينجا پدر حسين ، امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام مدفون است - آن كسىكه در طرف راست سيّد انبيا نشسته ، پدر آن دو فرزند ، حسن و حسين عليهما السّلام كه در طرف چپ آن حضرت نشسته بودند - برو و او را هم زيارت كن . پس داخل شده او را هم زيارت كرده [ و ] بيرون آمده ، از خواب بيدار شدم ، با انقلاب حال و روشنى قلب .
چنان حبّ ايمان و اهل ايمان در دلم ثابت گشته كه بر مفارقت ايشان نالان و گريان شده ، از جاى خود برخاسته در ميان كشتى گردش مىكردم و بىخود ناله و گريه مىكردم و بر همين حالت بودم تا آنكه صبح طالع گشته ، از كشتى برآمده خود را به بيرون خانهء عجوزه رسانيده [ و ] در را كوبيدم . عجوزه آمده در را گشود و با آنكه هنود از مطبوخ مسلمانان نمىخورند ، بلكه در مطبخى هم كه در آن طبخ مىنمايند طبخ نمىنمايند مگر آنكه آن را خراب كرده تازه بنا نمايند ، از آن عجوزه طبخ و غذا خواستم ، تعجّب كرد . واقعه را از براى او نقل كردم . چون آن را بشنيد ، بگريست و گفت : من هم از اولاد آن حسين عليه السّلام هستم و علويهاى مىباشم .
بسيار مسرور شدم . پس غذا خورده ظهر داخل گرديد . با خود گفتم : به مسجد بروم و به دست امام مسجد مسلمان شوم و احكام و عقايد اسلام را از او فراگيرم . پس به سوى مسجد بزرگ كه روزها ازدحام خلق را در آن مىديدم متوجّه شدم . اتّفاقا از راه غفلت كرده ، چون ملتفت شدم ديدم از آن مسجد گذشتهام . پس با خود گفتم : مسجد كوچكى در اين گذر بود . به نزد امام آن مىروم . چون رفتم ، امام بيرون آمده به خانهء خود مىرفت . با او رفتم تا آنكه داخل خانه گرديد . به او گفتم : مرا با تو حاجتى است . مرا با خود داخل كرد . واقعه را به او گفتم تا آنجا كه ارادهء آن داشتم كه به نزد امام آن مسجد بزرگ بروم [ و ] راه را غافل شده [ بودم ] . بعد به اينجا آمدم . چون اين سخن بشنيد ، بخنديد و گفت : آن شخص بر طريقهء
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 762
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٧٦٢