راوى گويد : چون " حكيم صاحب " اين واقعه را به اين بسط و تفصيل بيان كرد ، آن عالم كردى مبهوت گرديده از مجلس برخواست و برفت و مرا زياده بر سابق شيفتهء ، خود نمود و پس از آن بر انس و الفت و مراوده و معاشرت خود با او افزودم و مكرّر نزد او مىرفتم تا آنكه يك روز از باب دوستى و خيرخواهى به او گفتم : حكيم صاحب ! مرا گمان آن است كه تو را استطاعت شرعيه باشد و حجّ بيت اللّه بر تو واجب باشد و ترك حج از گناهان كبيره است و از براى تو دوست نمىدارم كه راضى به آن شوى و اين اوقات ، حجّاج در نجف اشرف اجتماع دارند و صلاح آن است كه تو هم تهيه ضروريات حج كرده به ايشان ملحق شوى و اين تكليف را از خود بردارى و در ضمن هم زيارت قبر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و امامان بقيع عليهم السّلام را هم كرده باشى .
چون اين سخن بشنيد جواب گفت : مرا در خواب به اين اماكن نبردند . گفتم : اينكه تو گويى تكليف حج را ساقط نمىكند و واجب است بر شخص مستطيع كه مهما امكن [ تا جايى كه ممكن است ] مسامحه در رفتن نكند . بالاخره اصرار من بر انكار او غالب گشته تدبير ضروريات كرده به نجف رفت كه با حجّاج برود . اتّفاقا تاجرى هندى در بغداد [ ور ] شكسته و فرارا از ارباب طلب خود به ارادهء حج به نجف رفته و ارباب طلب به پاشاى بغداد عارض شده ، مأمورى از براى اخذ او به نجف آمده ، حكيم صاحب مذكور را به اشتباه او گرفته به بغداد برد و پس از اثبات اينكه اين عمل مغالطه بوده ، حجّاج از نجف خارج شدند و او از ايشان بازماند . سال آينده را باز تهيه كرده به نجف رفت . اتّفاقا در وقت خروج حجّاج او را تب عارض شد و از اطبّاء ، ممنوع از حركت گرديد و چون حجّاج برفتند ، تب شديد گشته لبيكگويان دعوت ملك الموت را اجابت كرده وفات نمود « 1 » « حشره اللّه مع مواليه الابرار ان شاء اللّه » .
حكايت سوم [ واقعهاى است كه نقل كرد آن را فاضل نبيل و ثقه جليل آخوند " ملّا على محمّد طالقانى ]
واقعهاى است كه نقل كرد آن را فاضل نبيل و ثقه جليل آخوند " ملّا على محمّد طالقانى " - اطال اللّه بقائه - و آن اين است كه گفت : « نقل كرد شخصى از اعزّه سادات مجاورين
هامش
( 1 ) . دار السلام فيما يتعلق بالرؤيا و المنام ، ج 2 ، ص 334 - 341 .