تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
تا آنكه از خدمت دولت فرنگى استعفا كردم و دست از مواجب فرنگى كشيدم و كار خود را تجارت قرار داده در زىّ تجّار برآمده از مال كشمير مناسب ولايت بمبئى خريد كرده ، نقل به بمبئى مىكردم و از آنجا متاع مناسب كشمير خريد كرده برمىگشتم و از عادتم آن بود كه چون وارد بمبئى مىگرديدم ، در بيرون خانهء عجوزه‌اى منزل مىكردم تا آنكه متاع خود را فروخته و متاع مناسب كشمير خريده نقل به كشتى مىكردم . پس كرايهء خانهء عجوزه را داده و به كشتى درآمده ، متوجّه به سوى شهر " ملتان " مىشدم . اتّفاقا سالى بعد از ورود به بمبئى و فروش مال كشمير ، خريدى مناسب كشمير كرده و نقل به كشتى نموده ، خودم هم كرايهء عجوزه را پرداخته به كشتى رفتم و همراهان كشتى چون كار خود را نپرداخته بودند ، سبب تعطيل كشتى شده ، دو سه روزى كشتى را حركت ندادند و من چون متاع خود را نقل به كشتى كرده بودم ، شب و روز در كشتى بودم . تا آنكه شبى از شب‌ها در كشتى خوابيده بودم . در خواب ديدم شخصى به نزد من آمد و گفت : سيّد انبياء تو را مىخواهد . گفتم : سيّد انبياء كيست ؟ گفت : محمّد بن عبد اللّه عليهما السّلام كه پيغمبر آخر الزمان و نبىّ مسلمانان است . گفتم : مرا با او كارى نيست زيرا او پيغمبر مسلمانان و من بر ملّت هنودم . گفت : زود باش و او را اجابت كن . ديدم كه اگر مسامحه كنم ، مرا خواهد برد . لابد [ - ناچار ] اجابت كرده با او رفتم . چون وارد شدم ، ديدم شخص بزرگى كه مانند بدر طالع ، نور رويش آن عرصه را روشن كرده بر كرسى رفيع نشسته و يك نفر در طرف راست او و دو جوان در طرف چپ او نشسته‌اند كه روهاى ايشان مانند ستاره‌اى درخشنده مىدرخشيد . چون نظرم بر جمال نورانى ايشان افتاد ، خدنگ محبّت ايشان تا سوفار بر دلم نشست و نور ايمان به ايشان ، دل تاريكم را روشن نمود . پس مرا در برابر آن جناب بداشتند . پس به من فرمود : مىدانى تو را از براى چه احضار كرديم ؟ عرض كردم : نمىدانم . فرمود : از براى آنكه تو را بر ما حقّى بود ، آن را ادا كنيم . عرض كردم : كدام حقّ ؟ فرمود : آن‌كه در ايّام عاشورا از براى تعزيهء فرزندم حسين عليه السّلام چيزى مىدادى كه به مصرف مىرسانيدند . عرض كردم : فدايت شوم ، من آن مال را كه از براى خاطر شما نمىدادم كه بر شما حق باشد ، بلكه به جهت دفع شماتت و ملامت مردم مىدادم . فرمود : باشد ، لكن چون به