فصل سوم : در اثبات اينكه آن بزرگوار در اين اعصار ، غايب و مستور از انظار و ابصار است و دليل بر اين مطلب نيز امورى است
دليل اول : [ ثابت شد هيچ عصرى خالى از معصوم ( ع ) نيست پس چون حال او را حاضر نمىبينيم بايد او را موجود و غايب بدانيم ]
بعد از آنكه ثابت گرديد به ادلّه سابقه ، آنكه هيچ عصرى خالى از رئيس معصوم كه مراد از او در اين اعصار امام است نه رسول ، نمىشود و وجود همچو رئيس در حكمت واجب است ، و نيز ثابت شد كه آن امام و رئيس ، حجة بن الحسن عليه السّلام است .
پس بعد از اين دو مقدمه ، چون او را حاضر نبينيم بايد او را موجود و غايب دانيم و دانستن حكمت و فايدهء غيبت يا مانع حضور ، واجب نيست ؛ زيرا كه بعد از ثبوت آن دو مقدمه و عدم حضور ، دانسته مىشود بر وجه اجمال كه غيبت ، بدون سبب و جهت نمىشود و همينقدر در معرفت كفايت كند .
و به اين كلام اشاره است كلام شيخ طايفه كه در باب اثبات غيبت مىگويد : « چون وجوب وجود امام در هر حال ، ثابت گرديد و شرط رئيس هم - كه عصمت باشد - بايد قطعى باشد ؛ پس اين رئيس يا ظاهر است و معلوم ، و يا غائب است و مستور ، و چون دانستيم كسىكه ظاهر است و ديگران قايل به امامت اويند ، در عصمت او قطع نيست ، بلكه غالب احوالش منافى عصمت است ، آنوقت مىدانيم كسىكه قطع به عصمت او هست ، غايب و مستور است . پس صحت امامت و غيبت پسر امام حسن عسكرى عليه السّلام ، به ما ثابت و قطعى مىشود و محتاج به اثبات ولادت و غيبت او ديگر نمىشويم . به علاوه آنكه در فصل آينده ذكر خواهد شد در دفع شبههء منكرين كه يك سبب در غيبت ، خوف آن حضرت باشد از سلاطين جور . چنان كه تفصيل آن دانسته خواهد شد كه اطراف خانهء او را