و در روايت ابو هاشم جعفرى وارد است كه گفت : به امام حسن عسكرى عليه السّلام عرض كردم جلالت قدر تو مرا مانع است از آنكه سؤالى دارم عرض كنم . فرمود : « بگو هرچه خواهى .
عرض كردم : اى آقاى من ، آيا تو را فرزندى هست ؟ فرمود : « آرى . عرض كردم : اگر تو را حادثه رو دهد ، پسر تو را در كدام سرزمين بيابيم كه از او سؤال كنيم ؟ فرمود : در مدينه » « 1 » .
و در روايت احمد بن اسحاق وارد است كه از حضرت عسكرى عليه السّلام ، از صاحب اين امر پرسيدم . آن حضرت با دست خود اشاره به شخصى كرد ، يعنى « او زنده و تندرست است » « 2 » .
و به روايت علان رازى از بعض اصحاب ، چون جاريه حضرت عسكرى عليه السّلام حامله شد ، آن حضرت به او فرمود : « حمل تو پسر است و نامش ( م ح م د ) ، اوست قائم بعد از من » « 3 » .
و نيز صدوق در اكمال روايت كرده به اسناد خود از ابى حاتم كه حضرت عسكرى عليه السّلام فرمود : « در سال دويست و شصت هجرى شيعهء من اختلاف كنند » « 4 » .
و به روايت خرايج عيسى بن صبيح ، گفت : در زندان با حضرت عسكرى عليه السّلام بودم . تا آنكه گويد از آن حضرت پرسيدم كه : تو را پسرى هست ؟ فرمود : « آرى ، به خدا در اين زودى از براى من پسرى متولّد شود كه زمين را پر از عدل گرداند » « 5 » .
دليل شانزدهم ، آنكه آن بزرگوار دعواى امامت نمود و خرق عادات فرمود
، و در فنّ كلام مبرهن است كه خرق عادت با اقتران به تحدّى ، يعنى دعواى نبوّت يا امامت ، معجزه و مصدق مدعى است ؛ امّا دعواى امامت و خرق عادت ، پس به اخبار جماعت بسيار ، زايد از هزار - كه از ابتداى زمان ولادت تا انقراض زمان غيبت صغرى ، كه تقريبا هفتاد سال بوده و از ابتداى زمان غيبت كبرى - تاكنون شرفياب حضور آن جناب شده و به فيض مخاطبت او كامياب گرديده و معجزات و خوارق عادت مشاهده كرده و نقل نمودهاند . چنانكه بعد از اين مذكور آيد ، ان شاء اللّه .
هامش
( 1 ) . غيبت طوسى ، ص 232 .
( 2 ) . همان ، ص 251 .
( 3 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 408 .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . الخرايج و الجرائح ، ج 1 ، ص 478 ، باب 12 ، ح 19 .