كردند و از راه گلويم بيرون آمد . اى مادر ، ديگر بس است . از بالاى قبر برادرم سر بردار . آن مخدّره سر از قبر برداشت و شيشهاى پر از آب در دست داشت . فرمود : اى فرزند ، فداى جگر پارهپارهء تو و حلقوم بناحق بريدهء برادرت شوم . پس آن شيشه را به دست امام حسن عليه السّلام داد و فرمود : اى فرزند ، اين شيشه را نگهدار كه آب چشم تعزيهداران برادرت را در آن جمع كردهام .
ارواح پيغمبران و رسولان عليهم السّلام و مؤمنان گروهگروه با هودجها حاضر شدند و من از حوريهاى پرسيدم : ايشان كيانند ؟ آن حوريه گفت : آنان كه از پيش مىآيند ارواح پيغمبران و آنان كه از عقب مىآيند ارواح مردان امّت و آنها كه در هودجها هستند ارواح زنان ايشان [ هستند ] كه به جهت اعانت فاطمه عليها السّلام در تعزيهدارى فرزندش حسين عليه السّلام آمدهاند . پس آن زنان از هودجها بيرون شدند و در برابر فاطمه زهرا عليها السّلام ايستاده بر آن مظلومه سلام كردند و تعزيت گفتند و بر دور قبر آن مظلوم حلقهء ماتم زدند و مشغول عزادارى شدند ، و من از خواب بيدار شدم « 1 » .
منامهء شانزدهم [ واقعهاى است كه ذكر آن را شخص ثقهء عادل و مرد فاضل آقا عليرضا پسر آقا محمّد نائينى اصل كرده است ]
واقعهاى است كه ذكر آن را شخص ثقهء عادل و مرد فاضل " آقا عليرضا " پسر " آقا محمّد " نائينى اصل ، نجفى مسكن كه ذكر او در فصل كسانى كه امام عصر عليه السّلام را ديدهاند گذشت ، و آن اين است كه گفت : در اوائل مجاورت وقتى به زيارت ائمه سامره مشرف شدم و چون چندى توقف در آن مشهد شريف شد ، شبى از شبهاى جمعه ارادهء آن كردم كه در حرم عسكريين عليهما السّلام بيتوته كنم ، و چون معمول در آن مشهد شريف آن نيست كه مثل ساير مشاهد در شبهاى جمعه حرم مطهر تا صبح مفتوح بوده باشد لهذا كليددار را ديده [ و ] به او وعدهء احسانى كردم كه در بستن باب متعرض من نشود و مرا در حرم بگذارد . قبول كرد و آن شب را در حرم مطهر تا صبح به عبادت احيا كردم به آنكه در سمت پايين پا مكانى انتخاب كرده در آن مكان ، شب را تا نصف نشسته مشغول دعا و مناجات بودم و بعد از آن مشغول نماز شب شدم و پس از فراغ از آن ، نشسته به انتظار صبح و مشغول ذكر و تسبيح بودم .
هامش
( 1 ) . مخزن البكاء ، مجلس چهاردهم ، خواب ديدن خديجه زوجه يحيى برمكى ، اين كتاب در كتابخانه عمومى مسجد اعظم شماره عمومى 15329 قديم ، وقف 231 / 71 جديد بدون شمارهگذارى صفحه موجود است .