بردند و غسل داده كفن كردند و به قبرستان آورده دفن كردند ، و آن به آن وحشت من افزون گرديد تا آنكه ديگران برگرديدند . من هم ارادهء رجوع كردم . آن شخص مانع گرديد و گفت :
بمان تا آنكه اين جنازه را تلقين كنيم . پس به بالاى قبر رفتيم . ناگاه ديدم كه قبر شكافته شد و آن شخص مرا به دخول قبر امر كرد . من ابا كردم . كرها مرا با خود به قبر برد و قبر بههم آمد و من خود را در آن قبر خوابيده ديدم .
متحير ماندم . پس آن شخص به من گفت : تو آن بودى كه مردى . گفتم : تو كيستى ؟ گفت :
عمل صالح تو . گفتم : آن شخص ديگر ؟ گفت : عزرائيل بود . گفتم : پس چه مىشود ؟ گفت :
خير است . پس اشاره كرد . بابى در قبر گشوده شد و ملكى نمايان گرديد و من داخل آن ملك شدم و در باغ و قصورى درآمدم و حوريهاى مرا استقبال كرد . با او مشغول مطايبه و معانقه بودم كه مأمور به ملاقات و مكالمه با تو شدم . اين بگفت و ديگربار داخل قبر خود گرديد و من از خواب بيدار شدم .
مؤلف گويد : اين است حالت اخيار ، از قرار مستفاد از آيات و اخبار و اسفار :
فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ * فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ
« 1 » .
هامش
( 1 ) . سوره واقعه ، آيهء 88 و 89 : « پس اگر او از مقربان باشد ، در روح و ريحان و بهشت پرنعمت است » .