اتفاقا در همان حالت نشسته مرا خوابى بىخود عارض شد . ناگاه ديدم قبر مطهر امام عليه السّلام شكافته گرديد و حضرت هادى عليه السّلام از قبر بيرون آمد و به سوى من متوجه گرديد .
چون به من رسيد از روى ملامت و شماتت و تندى به من فرمود كه : آن هشت تومان را در اصفهان از فلان - و نام شخصى را برد كه من چهل تومان به او قرض داده و هشت تومان از او به عنوان منفعت ده دو از او گرفته بودم - به چه عنوان گرفتى ؟
چون اين سخن و سرزنش را از آن جناب شنيدم از غايت خجالت بيدار شدم و مقارن آن حال ، كليددار و خدام آن حضرت از براى گشودن باب حرم آمده مشغول گشودن بودند .
من هم بهزودى عمامهء خود را برداشته بر سر گذاشته ، از عمل خود نادم گشته توبه و استغفار كرده ، بهزودى زود به كسان خود در اصفهان نوشتم كه آن هشت تومان را رد كردند و از صاحب آن عذر خواستند و ديگر مرتكب آن عمل قبيح شرعىنما كه در ميان مسلمانان شايع شده - كه ربا را كه درهم آن مساوى با هفتاد زنا با محارم مىباشد به نص اخبار ، به اسم بيع مىخورند ، چنانكه در صريح كلام امير المؤمنين عليه السّلام مذكور شده در جملهء بدعتهاى آخر الزمان - نگرديدم .
مؤلف گويد : اين رؤياى صادقانه از اين مرد بزرگ در مثل آن مكان و آن زمان و آن حالت ، دلالت واضحه دارد بر منع اين عمل ؛ چنانكه صريح كلام معجز نظام امير عليه السّلام است در كتاب نهج البلاغه - كه مىفرمايد : « در آخر زمان ربا را به اسم بيع ، و رشوه را به اسم هديه مىخورند » - بر آن دلالت دارد . نمىگوييم كه اگر معامله بر وجه صحيح واقع شود - مثل آنكه كسى خانه يا ملك يا مستغل خود را مانند حمام و دكان به غير بفروشد به شرط خيار فسخ . بعد از آن ، آن را از آن شخص اجاره بگيرد در آن مدّت به فلان مبلغ - باطل است ، بلكه صحيح است . لكن به شرط آنكه آن معامله به اينطور واقع شود و آن اجاره به رضاى طرفين بشود و مقصود بوده باشد ، لكن غالبا چنين نيست و بيع و شرى و اجاره هم در ميان نيست بلكه اصل غرض ده تومان به دوازده تومان دادن است . اعاذنا اللّه عن ذلك ان شاء اللّه .
منامهء هفدهم [ منامهاى است كه نقل آن را بعض افاضل عصر از خط علامه - طاب ثراه - در ظهر بعض مؤلفات خود كردهاند ]
منامهاى است كه نقل آن را بعض افاضل عصر از خط علامه - طاب ثراه - در ظهر بعض