كسان و معالجه طبيبان دربارهء او فايدهء نداد و به موجب حديث شريف « إذا جاء القدر عمي البصر » « 1 » و آيهء شريفهء
إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
« 2 » كسى اطلاع بر حقيقت مرض او نيافت و داعى حقّ را اجابت نمود و برادر خود را به الم مفارقت مبتلا كرد و بازماندگان را افسردهخاطر نمود .
برادر را به جهت تسلّى خاطر تمنّاى آن بود كه برادر خود را در خواب بيند كه به اين واسطه تجديد عهد و ملاقاتى بشود و بهعلاوه از چگونگى حالات او هم اطلاع حاصل شده باشد ، و اين تمنا برنمىآمد تا آنكه پس از اشتداد اشتياق شبى برادر خود را در خواب ديد و از چگونگى حال او پرسيد . جواب گفت : تا شب گذشته بدحال بودم ؛ لكن لطف خداوند در شب گذشته شامل حال من و سكنه اين مقبره گرديد و خداوند همگى را به فضل و كرم خود آمرزيد . پرسيد : باعث و سبب چه شد ؟ گفت : زن فلان قصّاب وفات كرده بود و او را در آن مقبره دفن كردند و جناب سيد الشهداء عليه السّلام به زيارت آن زن آمد . خداوند به بركت قدم آن حضرت همگى سكنه آن مقبره را بخشيد . چون از خواب برخاست دانسته شد كه زن آن قصاب در روز آن شب مرده . از قصّاب سبب آن مقام پرسيدند . دانسته شد كه آن زن مواظب زيارت عاشورا بوده و مهما امكن ترك نمىنمود » « 3 » .
منامهء چهاردهم [ منامهاى است معروف از سيد جليل القدر صاحب مقامات ظاهره و كرامات باهره آقا سيد هاشم نجفى معروف به خاركن ]
منامهاى است معروف از سيد جليل القدر صاحب مقامات ظاهره و كرامات باهره " آقا سيد هاشم نجفى " معروف به " خاركن " ؛ زيرا كه غالبا امر معاش آن مرد بزرگ به خاركنى و هيزمفروشى مىگذشته و بعضى او را " تبرى " مىگويند كه وجه اين لغت اين بوده كه روزى در كشتى هواى مخالف ظاهر شده و سيد مذكور تبر هيزمكنى خود را به جانب هواى مخالف نموده و هوا را امر به انقلاب كرده . هواى مخالف به اذن خدا موافق شده « و العهدة على الراوي » . بههرحال اين همان سيد است كه نادر شاه به او عرض كرد كه : آقا همت كرده كه از دنيا گذشته . سيد فرمود : بلكه همت را نادر كرده كه از آخرت گذشته .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 58 ، ص 86 بيان مرحوم مجلسى مىباشد .
( 2 ) . سورهء يونس ، آيه 49 .
( 3 ) . دار السلام فيما يتعلق بالرؤيا و المنام ، ج 2 ، ص 309 و 310 .