لاعلاج آن برادر سكوت كرده تن به قضا در داد . تا آنكه روزى نگذشته كه باز به اقتضاى طبيعت آن برادر بناى شرارت و بدرفتارى با برادر خود و ساير زوّار آغاز نمود و هرروز با يكى مجادله مىكرد و ديگرى را آزار مىنمود و مردم پشت سر يكديگر ، بر آن برادر صالح شكايت مىكردند و آن بيچاره را آسوده نمىگذاشتند . تا آنكه آن برادر فاجر در يكى از منازل ناخوش و رفتهرفته مرض او شديد گرديد تا آنكه وارد نيشابور يا غير آن - از بلاد قريبه - شده [ و ] وفات كرد و آن برادر صالح را رقّت حميّت برادرى باعث آن شد كه آن جنازه را غسل داده و كفن كرده [ و ] نماز بر آن كرده . پس آن را به نمد خود او پيچيده و بر يابوى خود او بار كرده با خود برداشت و داخل مشهد كرده و طواف قبر مطهر داده دفن كرد ، لكن بسيار در امر او متفكّر بود كه آيا بر او چگونه گذشت و با آن اعمال چگونه با او رفتار شد و بسيار خواهان بود كه او را در خواب بيند و از او در اين باب استكشاف نمايد .
تا آنكه دو سه روزى از دفن او گذشته او را در خواب ديد با حالتى خوب . پس از او چگونگى امر سؤال كرد . گفت : اى برادر ، بدان كه امر مرگ و عقبات آن بسيار صعب است و اگر شفاعت اين امام غريب مرا نصيب نشده بود من هلاك شده بودم . بدان اى برادر كه چون قبض روح مرا كردند من خود را يكپارچه آتش مشاهده كردم كه گويا يكباره در آتش شدم . بسترم آتش ، فراشم آتش ، و شما حاضرين اعتنا نمىنماييد تا آنكه تابوت آورده .
چون مرا در آن گذاشتند آن تابوت منقلب به آتش شد و من فرياد كردم كه سوختم سوختم ، و كسى ملتفت من نگرديد .
تا آنكه مرا بردند و برهنه كردند و بالا تخته از براى غسل گذاشتند . ناگاه ديدم كه تخته منقلب به آتش شد . هرقدر فرياد كردم كسى به من ننگريست . با خود گفتم : چون آب بر من ريزند يا آنكه در آب درآورند آسوده شوم . پس چون لباس از بدنم برآوردند و طاس آب را پر كرده بر بدنم ريختند ديدم كه آب هم آتش شد . آواز برآوردم : بر من رحم كنيد و اين آتش سوزان بر من نريزيد . كسى نشنيد . تا آنكه مرا شستند و برداشته بالاى كفن گذاشته كرباس كفن آتش گرديد . پس مرا در نمد پيچيدند . آن هم آتش شد . تابوت هم آتش گرديد . تا آنكه مرا بر يابوى خود بار كردند . همينطور در آتش بودم و مىسوختم و در اثناى راه هريك از زوّار به من برمىخوردند به ايشان استغاثه مىنمودم و اعتنايى از هيچيك نمىديدم .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 743
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٧٤٣