قواعد شرعيه موافق است . چرا كه عوض هرچيز بايد به مالك آن برگردد . به قواعد عدل ، عوض اموال كسانىكه به غير وجه شرعى ، آنها را از املاك آنها گرفتهاند ، بايد به املاك [ آنها ] برگردد و اعواض اعمال بدنيه به خود ايشان ، و اين منافات ندارد با آنكه ذمهء ظالم ، باز مشغول به آن باشد و در قيامت نيز از او مؤاخذه شود و از اعمال حسنه او بردارند و به مالك دهند ، و يا آنكه سيئات مالك را بر او بار نمايند ؛ زيرا مىشود گفت : با وجود صرف مال مجهول المالك در مصارف خير قهرا ذمّهء غاصب برى مىشود هرگاه آن را ردّ مظالم كند ، و يا آنكه گفت كه در اين صورت مالك در قيامت مخير است بين قبول اين ثواب از خداوند وهاب و بين مطالبهء حسنات ظالم ، نظير ترتب ايادى بر عين مغصوبه كه از هريك كه خواهد مطالبه نمايد . پس در اينجا هم اگر مالك خواهد ، به ثواب خدا راضى شود ، و الّا رجوع به غاصب كند در اخذ حسنات او و يا بار كردن سيئات خود بر او . پس غاصب ثواب خدا را دريابد .
منامهء سيزدهم [ منامهء شخص يزدى است برادر فاسق فاجر خود را ]
منامهء شخص يزدى است برادر فاسق فاجر خود را ، و شرح آن اين است كه فاضل معاصر " نورى " در كتاب " منامات " خود نقل كرد كه : « مردى بود از اهل يزد كه از اهل صلاح و سداد بود و به خلاف خود برادرى داشت كه فاسق و فاجر و بدنهاد بود و از سوء اعمال و بدى رفتار آن برادر ، آن شخص صالح همواره در شكنجه و آزار بود . گاه خلق بلد من آمدند كه برادر تو فلان كس را آزار كرده و گاه مىگفتند كه فلان نزاع و جدال نموده و در هر روز رفتار بدى از او بروز مىكرد كه به آن سبب اين بيچاره را مؤاخذه و ملامت مىكردند . تا آنكه آن برادر صالح را ارادهء زيارت مشهد مقدّس حضرت رضا عليه السّلام رخ نمود و بعد از تهيه ضروريات راه روانه گرديد و آن برادر فاسق هم يابويى سوار شده به ارادهء مشايعت برادر خود و زوّار مرافقت نمود . تا آنكه اهل مشايعت برگرديدند و آن برادر امتناع از مراجعت كرد و گفت : من بسيار معصيت كردهام و مىخواهم بلكه به شفاعت آن حضرت خداوند از من عفو فرمايد و آن برادر صالح به جهت خوف اذيّت و آزار خود ، در برگشتن او ابرام و اصرار كرد و فايدهاى نداد تا آنكه گفت : من با تو كارى ندارم . يابوى خود را سوار و با زوّار مىروم .