تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
سوى او رفته از چگونگى حال او پرسيدم . دستها و پاهاى خود را به من نمود كه در آنها آثار جراحات و داغ كردن و شكنجه بود . او را گفتم : تو در دنيا منشأ خيرات و مبرّات شدى و در اطعام فقراء و مساكين و اكرام علماى دين و ساير امور خيريه مانند ديگران مضايقه و مسامحه ننمودى و با اين وصف ، اين چه حالت است كه در تو ديده مىشود . چون اين سخن از من شنيده آه سرد از دل پردرد برآورد و به دست خود اشاره به جايى كرد و گفت : اگر اينها كه مىگويى نبود جاى من در آنجا بود . چون نظر به سوى آن مكان كردم اوضاعى غريب و اطوارى عجيب از دود و آتش و مواضع هولناك و عذابهاى دردناك و غير آن مشاهده كردم كه از غايت وحشت و شدت و دهشت زبانم بسته شد و بىخود به فرياد و جزع و اضطراب افتاده ، صيحه مىزدم و فرياد مىكردم به‌حدى كه عيال من از خوابگاه خود از اثر آواز و غلق و اضطراب بىخود ، به خود آمده مرا حركت داده از خواب بيدار نمود و گفت : تو را چه مىشود ؟ پريشانىحال مانع از مقال شد تا آنكه بعد از زمانى به خود آمده واقعه را ذكر كردم و به مذاكرهء ايشان ، آن واقعه در السنه و افواه اشتهار يافت تا آنكه روزى از ايام به ديدن سپهسالار رفتم . از من پرسيد كه : شنيده‌ام خوابى در خصوص شهاب الملك ديده‌اى ؟ گفتم : آرى ، لكن خواب را چه اعتبار باشد ، و نخواستم كه ذكر آن كنم و او هم اصرارى نكرد تا آنكه برخاسته بيرون آمدم . اتفاقا شخص خوش‌فطرت جناب " ميرزا حسن شوكت " در مجلس بود كه اين سؤال و جواب واقع گرديد و با من از مجلس برخاست و عند الباب خواهش تفصيل جواب در خصوص آن خواب نموده او را اجابت كرده تفصيل را ذكر نمودم . پس از زمانى معروف شد كه او هم شهاب الملك را در خواب ديده و در زمان ملاقات تفصيل آن خواب را از او پرسيدم . گفت : آرى ، من هم بعد از مفارقت از تو در خيال آن خواب بودم تا آنكه خوابيده [ و ] شهاب الملك را در خواب ديدم و به او گفتم : فلان ذكر كرد كه تو را در خواب ديده و چنين و چنان گفته ، گفت : شرح واقعه همان است كه گفته است . پس دست و پاى خود را با همان آثار و علامات كه به تو نموده بود به من هم نمود . گفتم : پس تدبير چه‌چيز مىباشد كه تو آسوده شوى ؟ گفت : اگر خانهء فلان را - و شخصى را نام