برد كه من بدون رضاى او آن را جزء خانهء خود كردهام - اولاد من به او رد نمايند يا آنكه او را راضى كنند شايد باعث استخلاص من شود . چون بيدار شدم واقعه را ذكر كردم .
مؤلف گويد : مسموع شد از شخصى از ثقات كه اين واقعه را چون اولاد شهاب الملك شنيدند تفحص از آن شخص صاحبخانه نمودند و در مقام تحقيق آن برآمدند كه اشخاصى كه زمين خانه شهاب الملك ، متفرقه در اول امر از آنها خريدارى شده چه نام داشتهاند ؟ تا آنكه دانسته شود صاحب آن نام در ايشان بوده يا آنكه نبوده . پس از فحص و بحث جمعى از پيران محله ذكر كردند كه شخصى به اين نام ، عطار در اين محله بود و خانهاى در فلان موضع داشت كه الان محل حوضخانه شهاب الملك است و مرحوم شهاب الملك آن را در كار داشت و در خريدارى آن اصرار و آن شخص انكار داشت تا آنكه شهاب الملك نوشتهاى انتقالى ابراز كرد و آن مرد را اخراج نمود از آن خانه با آه و ناله و اظهار آنكه اين نوشته مجعول و موضوع بوده .
راوى مىگويد : چنين معروف شد كه اولاد شهاب الملك وارث آن شخص را يافتند و راضى كردند و العهدة على الراوى .
مؤلف گويد : مؤيد اين واقعه واقعهاى است كه از بعض ثقات مسموع شد از بعض ديگر از طلاب كه مرحوم شهاب الملك را در خواب ديد كه در ميان آتش است ؛ لكن بدن او نمىسوزد و آتش به بدن او ضررى نمىرساند . به او گفته بود كه : تو در صرف اموال خود در انفاق به فقراء و تعزيهدارى جناب سيد الشهداء - عليه التحية و الثناء - مضايقه نكردى . با اين حال چه حالت است كه دارى . جواب داد كه : آرى حالت من همين بود كه مىگويى ؛ لكن ثواب صرف اموال عائد صاحبان اموال گرديد و چيزى كه از براى من باقيمانده ثواب حركات بدنيه من بود كه در خدمت واردين مجلس تعزيه و غير ايشان صرف كردم و آن ثواب اين است كه بدن و اعضايم در آتش نمىسوزد .
مؤلف گويد : مسموع گرديد كه بعض رجال دولت چون اين واقعه را شنيد از روى استهزاء گفته بود كه ملاها اين خوابها را از براى ما بسيار مىبينند . اتفاقا خود خوابيده بود و همين واقعه را ديده بود . پس فرستاده [ و ] آن شخص را احضار كرده عذرخواه گرديد ؛ و انصاف اين است كه اين روايت ، مصحح به متن و حاجت به تصحيح سند ندارد ؛ زيرا كه با
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 741
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٧٤١