ايستادهام . پس آن حضرت به آواز بلند فرمود : بيا ! حقير به زبان حال - نه مقال - گويا عرض كردم : با اين چشم رمدآلود چگونه بيايم ؟ ناگاه آن بزرگوار بهزودى از بالاى آن تل به نزد من آمده انگشت مبارك را بر پشت چشم من نهاده مانند آنكه خفته را دست گذاشته كه بيدار شود ، از خواب بيدار شدم . چشم گشوده ، آيتى در آن نديده [ و ] عرصهء اطاق و فضاى خانه را روشن ديدم . شكر خداوند بجا آورده برخاستم و بهزودى وضو كرده روانه به سوى حرم شدم . چون داخل حرم شدم آن طلاب را كه به عيادت آمده بودند و شمسيه از براى سفر زيارت مىخواستند در حرم ديدم كه به وداع حرم آمده بودند . چون مرا ديدند تعجب كردند و گفتند : تو يك ساعت قبل با آن حالت بودى . چگونه شد كه چنين شدى ؟ گفتم :
شنيديد گفتم كه مأيوس نيستم . الحمد للّه خداوند عافيت داد . پس ، از حرم بيرون آمديم .
ايشان در همان روز از راه آب رفتند و حقير فرداى آنروز از راه خشك رفتم و يك روز زودتر از اين وارد كربلا شدم و الحمد للّه .
منامهء نهم و دهم [ نيز دو منامهء مؤلف است ]
نيز دو منامهء مؤلف است كه در آنها شرفياب خدمت حضرت حجّت - عجّل اللّه فرجه - شده و بيان آنها در فصل ذكر كسانىكه در خواب آن جناب را ديدهاند مذكور گرديد .
منامهء يازدهم [ نيز از منامات مؤلف است ]
نيز از منامات مؤلف است كه دجال خسران مآل را در خواب ديده و بيان آن در حديث دهم از احاديث علامات ظهور كه در آن ذكر دجال - لعنه اللّه - شد مذكور گرديد .
منامهء دوازدهم [ منامهء ثقهء با اقتدار حاج رضا قليخان ابن مرحوم يوسف خان ملقب به سپهدار ]
منامهء ثقهء با اقتدار " حاج رضا قليخان " ابن مرحوم " يوسف خان " ملقب به " سپهدار " است و آن اين است كه گفت : در شبى از شبها خوابيده بودم . در عالم خواب ، خود را در بيابانى خالى از همهچيز - كه مانند آن نديده بودم - ديدم و چون نظر كردم مرحوم " حسينخان شاهسون " معروف به " شهاب الملك " را كه از اخيار رجال دولت ناصريه و ساعى در امور خيريه از احسان به فقراء و اكرام علماء و تعزيهدارى خامس آل عبا بود مشاهده كردم ، كه در موضعى از آن بيابان متفكر و نگران نشسته [ بود ] . چون او را ديدم به