ديدم . از وسط آنكه آب تند بود پر كردم چنان ديدم . پس ملتفت شدم چه كنم ؟ شيخ ملتفت گرديد و فرمود : تدبيرى بكن و بياور . دانستم كه مقصود صاف كردن آن است .
پس از خواب بيدار شدم و چنان دانستم كه آب علم است و آن خواب امر و اشاره به تحرير و تنقيح مسائل علميه است از فضولات و كدورات . پس توفيق يافته كتاب " جوامع " را در اصول نوشته پنجاه هزار بيت ، و در فقه كتاب " لوامع " را نوشتم صد هزار بيت ، و باز در اصول كتاب " قوامع " را نوشتم پنجاه و پنج هزار بيت ، و ديگر در فقه كتاب " خزائن " را شروع كردم كه طهارت آن بيرون آمده هشتاد هزار بيت ، و بعد از آن مبتلاى به خروج از نجف شده و الى الآن تقريبا شش سال مىشود كه اسباب ، متفرق شده كه ديگر به سبب بىكتابى و بىاسبابى چيزى نتوانستم از آن بنويسم ، و به ملاحظهء آنكه بالمرّه از كار نمانم تأليف اين كتاب را اختيار كردم « و الحمد للّه على كل حال » .
منامهء هشتم [ نيز از منامات مؤلف است ]
نيز از منامات مؤلف است و آن اين است كه در سال هزار و دويست و هفتاد و دوم هجرى كه اوائل ايام مجاورت نجف اشرف بود حقير را رمدى شديد عارض گرديد كه مانند آن رمد نديده بودم ، و تقريبا تا شش روز طول كشيد ، و شايد در اين مدّت خواب نكردم ، و روز زيارت مخصوصهء حسينيه هم نزديك شد . جمعى از طلّاب به عيادت حقير آمده [ و ] يكى از ايشان [ كتاب ] شمسيهء حقير را از براى سفر زيارت خواست . جواب گفتم كه : خودم حاجت به آن دارم . گفت : تو با اين حالت چگونه توانى آمد ؟ گفتم : هنوز مأيوس نشدهام .
ايشان برخواسته برفتند . اتفاقا عيال هم در خانه نبودند و خانه خلوت بود . تنهايى و طول رمد و تنگى وقت زيارت ، باعث رقّت قلب شده . برخواستم و متوجه به سمت كربلا شده [ و ] عرض كردم : السلام عليك يا ابا عبد اللّه ، شنيدهام كه در روز عاشورا در وقت اشتغال به غزوهء كربلا سلطان قيس هندى در هندوستان به چنگال شير مبتلا شد و استغاثه به جناب اقدست كرد و او را دريافتى . من كه ارادهء زيارتت دارم . اين بگفتم و گريه گلويم را گرفت . پس سر خود را بر پشتى گذاشته خوابم برد .
در اثناى خواب ديدم آن بزرگوار بر بالاى تل بلندى تشريف دارد و حقير در وسط آن تل