علّامه مجلسى از شيخ محمّد بن على نقل كرده كه او روايت كرده در كتاب كفايه ، به اسناد خود از ابى دلف كه گفت : شنيدم از امام محمّد تقى عليه السّلام كه فرمود : « امام بعد از من پسرم على است كه امرش ، امر من و قولش ، قول من و طاعتش طاعت من مىباشد و امام بعد از او پسرش حسن است . امرش ، امر پدرش قولش ، قول پدرش اطاعتش ، اطاعت پدرش است . بعد از آن ، سكوت فرمود . عرض كردم : يابن رسول اللّه ، بعد از حسن ، امام كيست ؟ آن حضرت چون اين شنيد گريه شديدى نمود . بعد از آن فرمود كه : بعد از حسن ، پسرش قائم به حق است كه انتظار كشيده مىشود . عرض كردم : يابن رسول اللّه ! او را به چه جهت قائم گويند ؟ فرمود : زيرا كه پس از آنكه ذكر او مىميرد و اكثر قائلين به امامت او مرتد مىشوند قيام مىنمايد . عرض كردم كه : چرا او را منتظر نامند ؟ فرمود : زيرا كه او را غيبتى باشد كه ايامش بسيار و زمانش طويل . مخلصين انتظار ظهور او برند و اهل شك استهزا نمايند . كسانىكه از براى ظهورش تعيين وقت كنند ، دروغگويانند و كسانىكه در ظهورش تعجيل نمايند ، هلاك شوند و كسانىكه در مقام تسليم و رضا باشند ، نجات يابند » « 1 » .
دليل چهاردهم ، نص حضرت هادى عليه السّلام است بر امامت آن بزرگوار .
صدوق رحمه اللّه در كتاب عيون و كتاب اكمال روايت كرده به اسناد خود از ابى هاشم جعفرى كه گفت : شنيدم از امام على النقى عليه السّلام كه فرمود : « خليفه بعد از من پسرم حسن است . چگونه خواهد بود حال شما با خلف بعد از خلف ؟ ! عرض كردم : فدايت شوم ؛ از چه جهت ؟ فرمود : از آن جهت كه شخص او را نبينند و ذكر نامش بر شما حلال نباشد . عرض كردم : پس او را به چه نام بخوانيم ؟ فرمود : بگوييد حجة آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله » « 2 » .
و نيز همان جناب در همين كتاب روايت كرده به اسناد خود از على بن عبد الغفار : چون امام محمّد تقى عليه السّلام وفات نمود ، عريضهاى به امام هادى عليه السّلام نوشتند و در امر امامت سؤال كردند . آن حضرت جواب نوشت كه : امامت ، مادام كه زندهام با من است و چون وفات كنم ، خلفى از من از براى شما مىآيد . لكن چگونه باشد حال شما با خلف بعد از خلف » « 3 » .
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 337 .
( 2 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 381 و 648 . ولى در عيون اخبار الرضا پيدا نشد ، بلكه در علل الشرايع ج 1 ، ص 245 ، باب 179 ، ح 5 ، مىباشد .
( 3 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 382 .