تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
پس جمعى از ايشان به ديدن ما آمده و داخل آن قصر شدند و ما را تحيّت و تهنيت گفتند و احترام كردند و رسوم ضيافت و آداب وارد را بجا آوردند و در آن قصر اجتماع كرده نشستند ، و با ما در مقام مكالمه و حال‌جويى برآمدند ، و در جملهء مكالمات از من مىپرسيدند : اين شخص را مىشناسى ؟ و اشاره به بعض جالسين اهل آن ملك مىكردند ، و چون نظر مىكردم مىگفتم : شبيه به فلان است ، اگرچه تفاوت كلى دارد . مىخنديدند و دانسته مىشد كه همان است و نعمت ، او را تغيير داده ، و اين سؤال از جماعتى از ايشان شد و جواب همان گفته شد و از هرنوع حلويّات از براى خوردن آوردند و خورديم ، و چون حقير مىدانستم كه ما در آن ملك به رسم عبور و مسافرت رفته‌ايم و خواهيم مراجعت نمود ، لهذا قدرى از آن حلوا برداشتم از براى نمونه [ تا ] به عنوان هديه با خود بياورم . ناگاه بعضى از اهل آن مجلس اطلاع يافته ، مانع گرديد و گفت : نعمت‌هاى اين ملك را به جايى ديگر نبايد برد و نمىبرند . پس آن حلوا را به جاى آن گذاشتم و برداشتند ، و متذكر آن شدم كه بايد از آن ملك خارج شويم . از تصوّر مفارقت آن ملك گريه بر من مستولى گرديد . مىگريستم و مىگفتم : من زن نمىخواهم . خانه و اولاد نمىخواهم . از همه‌چيز مىگذرم . مرا بگذاريد در اينجا بمانم . شخصى از همراهان كه او را مىشناختم گفت : اگر مرا نگه دارند نمىمانم . چرا [ كه ] انسان بايد برود و طاعت و عبادت كند كه او را با استحقاق و شايستگى بياورند نه آنكه الحاح و التماس كند كه او را بيرون نبرند . پس از شدّت جزع در تصور مفارقت آن ملك از خواب بيدار شدم ، و چون ملاحظهء وقت كردم ديدم وقت نماز صبح تازه داخل شده ، و دانسته شد صدق اخبارى كه دلالت دارد بر آن‌كه ارواح مؤمنين در وقت صبح در بهشت برزخى كه در وادى السلام است مىروند . « اللهم اجعلنا من اهل مغفرتك و غفرانك و جنانك بمحمد و آله الطاهرين صلوات اللّه عليهم اجمعين » .

منامهء هفتم [ نيز از منامات مؤلف است ]

نيز از منامات مؤلف است و آن اين است كه حقير بعد از آنكه ارادهء آن كردم [ كه ] در مقام تصنيف و تأليف برآيم و افادات تحقيقاتى كه از مشايخ خود التقاط كرده و استفاده نموده ، به‌اضافه افكار بديعه كه به خاطر رسيده از براى تذكر خود و انتفاع برادران به قيد تحرير