تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
حواله گرديد ، لكن چون وقت دادن اين عطا معلوم نبود و استمرار آن را هم نمىدانستم ، شبى در حرم مطهر عرض كردم : يا امير المؤمنين ، حال كه منّت گذشته‌اى توقع آن دارم كه اين عطا را مستمر دارى و به عنوان شهريه مقرر فرمايى . اين بگفتم و بيرون آمدم . چند روزى نگذشت كه آن شخص وكيل آمد [ و گفت ] : جناب ميرزا مقرر داشته‌اند كه به عنوان شهريه در هرسه ماه سه تومان و نيم به شما خدمت كنم و اين مقررى از آن زمان الى الآن برقرار است و با آنكه خود در آنجا نيستم آن وكيل ماه به ماه به عيال حقير مىرساند . در حقيقت كرامتى است بزرگ از جناب ميرزا - اطال اللّه بقائه و كثّر اللّه امثاله ان شاء اللّه -

منامهء پنجم [ نيز منامه‌اى است از منامات مؤلف ]

نيز منامه‌اى است از منامات مؤلف و بيان آن ، اين است كه در سال هزار و دويست و هفتاد و سه كه سال سوم مجاورت حقير بود ، در نجف اشرف خانه‌اى از زنى از اهل آن بلدهء شريفه اجاره كرده بودم كه خود آن زن هم در آن خانه ساكن بود . اتفاقا عيال حقير از براى زيارت امير المؤمنين عليه السّلام به حرم رفته بودند و حقير هم بيرون رفتم به گمان اين‌كه ضعيفهء صاحبخانه در خانه است و در مراجعت در را مىگشايد ، آن را بستم . غافل از آنكه او هم در خانه نيست . چون بعد از نماز عشا و زيارت حرم مراجعت كردم عيال خود را محزون ديدم و سبب پرسيدم . دانسته شد كه ضعيفهء صاحب‌خانه چون برگرديده و در را بسته ديده بدون اينكه كسى در داخل خانه باشد كه آن را بگشايد ، رفته و در رواق ايشان را يافته و تندى به ايشان كرده و ايشان از آن محزون گشته‌اند و مىگويند : ما كه در ملك عجم از جهت منزل آسوده بوديم . گفتم : مىدانيد كه علاج اين درد چيست ؟ گفتند : نه . گفتم : علاج ، آن است كه اطفال را برداشته به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رفته [ و ] عرض مطلب كنيم و خانه بخواهيم . قبول كردند . پس ، فرداى روز چهارشنبه رفته [ و ] عرض حاجت كرديم و در شب پنج‌شنبه در خواب ديدم كه شخصى گفت : خانه‌اى در معرض بيع است . بيا بخر ! گفتم : پول ندارم . ناگاه شخص ديگر را ديدم كه در نزد من ايستاده . به من گفت : برو بخر . من پولش را مىدهم . پس ، از خواب بيدار شدم و دانستم كه عرض خانه به اجابت رسيده . اتفاقا صبح
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 731 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان