شب بيدارى نمايد يا آنكه در اقامهء عزاى او كسى را يارى كند يا آنكه كسى را آب دهد و بر دشمنان شما لعن كند ؟
فرمود : جزاى ايشان بهشت باشد ؛ زيرا همهء اين امور ، يارى ما مىباشد . پس بشارت باد تو را و بشارت بده ايشان را به همسايگى ما . قسم به حقّ پدرم و به حقّ شوهرم و به حقّ دو فرزندم و شهادت آنها ، كه من داخل بهشت نمىشوم مادام كه يك طفل ايشان مانده و داخل نشده باشد . پس بشارت بده ايشان و اين سخن را از من به ايشان برسان و الحمد للّه رب العالمين » « 1 » .
منامهء چهارم [ خوابى است كه از براى حقير ، مؤلف اين كتاب ]
خوابى است كه از براى حقير ، مؤلف اين كتاب اتفاق افتاد و آن اين است كه سالى از سنوات مجاورت نجف اشرف - كه از سالهاى دهه هشتم از ماه سوم بعد از هزار هجرى و شايد كه سال هزار و دويست و هشتاد و پنج هجرى بود - امر معاش بر حقير بهغايت تنگ و شديد گرديد بهحدى كه در امر گذراندن خود متفكر و حيران شدم . اتفاقا شخصى از فضلاى احباب بر حقير وارد شده و بر آن شدّت مطلع گرديده [ و ] گفت : چرا حالت خود را مخفى مىدارى و بر كسانىكه امكان از رعايت دارند اظهار نمىكنى ؟ گفتم : به كه بگويم كه فايده داشته باشد و خفيف و خوارم نكند ؟ جمعى را ذكر نمود . گفتم : در اظهار به آنها به غير از خفّت ثمرى نمىبينم . گفت : اقل ثمره ، آنكه اداء تكليف و حجّت بوده باشد .
چون در اين خصوص اصرار كرد به او گفتم : هركس را كه تو صلاح دانى تعيين كن تا آنكه به او بنويسم . شخصى را از بزرگان قوم ذكر نمود كه من مىدانم كه اين ايام از مال فقرا ، وجوه بسيار به او متوجه شده و صلاح آن است كه رقعهاى به او بنويسى . به حكم ضرورت قبول كردم و رقعهاى به او نوشتم به اين مضمون كه : امّا پايه علم و فضلم را كه خود از ديگران بهتر مىدانى و اگر هم شبههاى در آن دارى به اين كتاب رجوع كن و امّا در اثبات فقرم همينقدر كافى كه با آنكه سالها مىباشد كه جناب شما محلّ توجّه وجوه شدهايد ، عرض حالى نكردهام و امروز در اين مقام آمدهام .
هامش
( 1 ) . إكسير العبادات فى اسرار الشهادات ، ج 2 ، ص 441 - 444 ، مجلس دهم .