و با خود گفتم : شك نيست در اينكه اين زن صاحب اين بستان است و اين جامهء خونآلود ، جامه عزيز كشته شدهء اوست . بعد از آن ، آن زن را ديدم كه به طرف راست و چپ خود نظر انداخت و گفت : اى فرزند من ! چرا نام خود را از براى ايشان ذكر نكردى ؟
شايد كه ايشان تو را نشناختهاند و پدر و جدّ تو را ندانستهاند و از اين جهت جرأت بر كشتن تو كردند .
پس آوازى شنيدم كه كسى گفت : اى مادر ، به ايشان گفتم : جدّ من مصطفى صلّى اللّه عليه و آله است و پدر من علىّ مرتضى عليه السّلام است و مادرم فاطمهء زهرا عليها السّلام و جدّهء من خديجهء كبرى عليها السّلام و برادرم حسن مجتبى عليه السّلام است . از من نپذيرفتند و مقام مرا رعايت نكردند و آب فرات را بر روى من بستند و بر خنازير و كلاب مباح كردند . پس از آن مرا با لب تشنه كشتند و پشت مرا با سمّ اسبهاى خود پامال كردند و دختران مرا برهنه نمودند و بر شتران بىكجاوه و سرپوش سوار كردند .
راوى گويد : چون اين سخن شنيدم ، لرزه اندامم را گرفت و موهاى بندم راست شد . پس به نزديك آن زن رفتم و بر او سلام كردم و جواب داد و به او گفتم كه : از تو سؤال مىكنم به حقّ خدا ، بگو ببينم تو كيستى و اين مرد كيست ؟ آن زن گريست و گفت : منم مادر اين مظلوم . منم دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اين امّت . منم فاطمهء زهرا عليها السّلام ، دختر محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و اين مرد فرزند من ، حسين عليه السّلام است كه او را اشقياى امّت بعد از ما كشتند ، چون تنها او را ديدند .
راوى گويد : بعد از آن ، آن زن بىاختيار آواز خود به گريه بلند كرد . ناگاه ديدم كه از ميان آن اشجار جمعى از زنان ، ظاهر و آشكار گرديدند ، مانند اقمار . بعضى از آنها جامهء پاره و برخى سربرهنه . عرض كردم : اى خاتون من ! اين زنان كيانند ؟ فرمود : زينب و امّ كلثوم و رباب و سكينه و رقيّه عليهم السّلام مىباشند .
پس من به گريه درآمدم و عرض كردم : اى خاتون من ، پدر من مرثيهخوان شما بود ، خصوص فرزندت امام حسين عليه السّلام . با او پس از مردن چه رفتار كردند ؟ فرمود : قصر او محاذى قصر ما مىباشد . عرض كردم : اى خاتون من ، چيست جزاى كسىكه بر شما گريه كند يا آنكه مال خود را در عزاى فرزندت حسين عليه السّلام صرف كند يا آنكه از براى حزن بر او
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 727
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٧٢٧