تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
نزديك آن رسيدم . ناگاه مردى را ديدم كه به سوى من آمد و گفت : برگرد ، خدا تو را اجر دهاد ؛ زيرا كه به قبر شريف نمىرسى . من ترسان مراجعت نمودم و توقّف كردم تا آنكه نزديك به طلوع صبح گرديد ؛ باز به جانب قبر روانه شدم و چون نزديك گرديدم ، باز همان مرد آمده مانع گرديد و گفت : به آن نتوان رسيد . پس به او گفتم : عافاك اللّه ! چرا من به آن قبر نمىرسم و حال آنكه از كوفه به قصد زيارت آن آمده [ ام ] ؟ ميان من و آن حايل نشو . عافاك اللّه ! زيرا من مىترسم كه صبح شود و اهل شام مرا ببينند در اينجا و به قتل رسانند . چون اين سخن شنيد گفت : اندكى صبر كن ؛ زيرا موسى بن عمران عليهما السّلام از خداى خود اذن خواسته كه به زيارت امام حسين عليه السّلام بيايد و خدا او را اذن داده . پس هفتاد هزار ملائكه به زيارت او آمده‌اند و از اوّل شب تا حال نزد قبر هستند و انتظار طلوع صبح را دارند كه به آسمان عروج نمايند . " ابو حمزه " گويد : از آن مرد پرسيدم : تو كيستى عافاك اللّه ؟ گفت : من از آن ملائكه هستم كه مأمورند به پاسبانى قبر امام حسين عليه السّلام و طلب مغفرت از براى زوّار او . چون اين بشنيدم منصرف گرديدم با حالتى كه نزديك بود عقل از سرم بپرد به سبب آنكه از او شنيدم . پس صبر كردم تا آنكه صبح طالع شد و برگشتم به سوى قبر و ديگر كسى را نديدم كه مانع من گردد . پس نزديك به آن شدم و بر آن حضرت سلام كردم و بر كشندگان او لعنت نمودم و نماز صبح را در آنجا اقامه كردم و به‌زودى از خوف اهل شام به كوفه برگشتم » « 1 » .

منامهء سوم [ منامه‌اى است كه روايت كرده آن را فاضل دربندى در كتاب اسرار ]

منامه‌اى است كه روايت كرده آن را فاضل دربندى در كتاب اسرار « از بعض كتب معتبره كه در آن روايت كرده از مردى اهل " احساء " كه او گفت : من ملازم و مواظب استماع مرثيه امام حسين عليه السّلام بودم و شب و روز در مجالس و محافل تعزيه اهل آن مظلوم حاضر مىگرديدم . اتّفاقا در شب نهم محرّم در مجلسى از مجالس تعزيه حاضر بودم . مرا حالت بكايى عارض گشته گريه بسيارى كردم و پس از گريستن و بىحالى مرا خواب درربود . ناگاه خود را در باغستانى پردرخت ديدم كه مرغان خوش الحان بر سر شاخه‌هاى اشجار آن به
هامش
( 1 ) . كامل الزيارات ، ص 221 و 222 ، باب 38 ، ح 2 .